دفتر شعر
۴۹۱ شعر در این دفتر
ای جهانت به مهر دل جویانآسمان هم در این هوس پویان
ما را برون ز حکمت یونانیان چو هستتقلید مکیان و قیاسات کوفیان
خواجه اسفندیار میدانیکه به رنجم ز چرخ رویین تن
ایا خورشید و مه در پیش رایت تیره و تاریبه روز و شب گهی خورشید و ماهم ثقبهٔ روزن
نشاید بهر آداب ندیمیدگر بر جان و دل محنت نهادن
سگ خشم و خر شهوت که زبونگیری نیستتیز دندانتر از این هر دو در این خاک کهن
ای پایهٔ دانش از دلت عالیوی دیدهٔ بخشش از کفت روشن
من از تاثیر این گردنده گردونبر این ساکن نیم یک لحظه ساکن
حسام دولت و دین ای خدای داده تراجمال احمد و جود علی و نام حسین
ای جوان بخت پیر ملت و ملکصدر دنیا امین دولت و دین
چهار چیز ز ارکان بارگاه تو بادمخالف تو کزو هست عیش تو شیرین
ای فلک قدری که در انگشت قدر و همتتاز شرف مهر فلک زیبد همی مهر نگین
ای بزرگی که از شمایل و قدرملک را زینتی و دین را زین
ای پسر تا به فلک ظن سخاوت نبریکانچه بدهد به یسارت بستاند به یمین
شادباش ای خسرو عادل عماد دین و داددیر زی ای ناصر جاه امیرالموئمنین
به خدایی که ذات لم یزلشباشد از سر بندگان آگاه
ز ابتدا کاندر آمدی به عملبیش از این بود بارنامه و جاه
پارگکی کاه و نبیذم فرسترنج دل شاعر سلطان بکاه
هست در دیدهٔ من خوبتر از روی سپیدروی حرفی که به نوک قلمت گشته سیاه
ای به دریای عقل کرده شناهوز بد و نیک این جهان آگاه
چند مهتاب بر تو پیمایداین و آن در بهای روی چو ماه
شعر دور از تو حیض مردانستبعد پنجاه اگر نبندد به
ای جهان را عدل تو آراستهباغ ملک از خنجرت پیراسته
ای بر در بامداد پندارفارغ چو همه خران نشسته