دفتر شعر
۱۴۷ شعر در این دفتر
گر حکمت محض خواهی و علم اصولاز لوح دلت بشوی این نقش فضول
در عالم کشف اگر گلی بنماییمصد نغمه چو بلبل به دمی بسراییم
در دیدهٔ دل دیدهٔ دیگر دیدموانگاه بدو لقای دلبر دیدم
ما خود ز ازل عاشق و مست آمده ایمشیدا و خراب و حق پرست آمده ایم
خوابی که ندیده ای تو تعبیر مکنحرفی که نخوانده ای تو تفسیر مکن
هر دل که به سوی او گراید رفتنبالا بر عقل و جانش باید رفتن
تا ظن نبری که هست این رشته دو تویکتاست خود اصل و فرع بنگر نیکو
ای در دل من مهر تمنّا همه تووای در سر من مایهٔ سودا همه تو
آتش نزند در دل ما الّا اوکوته نکند منزل ما الّا او
هر چیز که او گفت چنان است همهآن است همه دگر گمان است همه
ای آنک به توبه کرده ای عزم درستاسرار نهان توبه بشناس نخست
طاعت زگناه بیش می باید کردوین توبه زمرگ پیش می باید کرد
در دل همه شرک و روی بر خاک چه سودبا جسم پلید و جامهٔ پاک چه سود
در بندگیش ناخلفی می کردیزان بر در دشمنان او می گردی
آباد خرابات زمی خوردن ماستخون دو هزار توبه در گردن ماست
گر تو به سر راه خرد وانرسیدر درد بمیری به مداوا نرسی
با دیده درآی و صنع ربّانی بینو آسایش شیخ اوحد کرمانی بین
در راه خدا دو کعبه آمد حاصلیک کعبهٔ صورتی و یک کعبهٔ دل
احرام درش گیر و دلا فرمان کنواندر عرفات نیستی جولان کن
تا روی توم قبله شد ای جان و جهاناز قبله خبر ندارم، از کعبه نشان
در راهش اگر به نیکنامی برسیدر بند زبان تا تو به کامی برسی
گر عُجب زموقف دلت دور شودحج تو و عمرهٔ تو مبرور شود
مرهم طلبی به گرد دلریشان گردبا محتشمی به گرد درویشان گرد
تا وسوسهٔ عشق مهیّا نشودبی صدق و صفا عیش مهنّا نشود