دفتر شعر
۱۲۵۶ شعر در این دفتر
شاهدان گیسو چلیپا میکنندمسلمین را باز ترسا میکنند
زلفت اصراری که در آزار مردم میکندرم ز زخم نیش او پیوسته کژدم میکند
تکوین خیر و شر نه زشمس و قمر بودعشقست و بس که صادر از او خیر و شر بود
خنک آنقوم که در کف می روشن دارندبزم از شعله می وادی ایمن دارند
زاهدان را چو بزلف تو سر و کار افتدکار با سبحه و زنار به پیکار افتد
آن چه گردون که چنین اختر تابان داردوان چه باغیست که این نوگل خندان دارد
معاشران دغل صاف عشق مینوشندبه تکپرده اصحاب راز میکوشند
مرغ نوآموز تنگ حوصله باشدزآن سبب از گل مدام درگله باشد
یار با ما در انجمن باشدعیش خلوت نصیب من باشد
ز باغ وصل تو بوی فراق میآیدز نخل تو ثمر افتراق میآید
رقیب دعوی عامی بصحن بستان کردولی ببوی گلی خود هزار دستان کرد
قضای عشرت ماه صیام باید کردشراب سی شبه امشب بجام باید کرد
دلی زینش مژه گر جراحتی داردکجا جز آن لب پر نوش راحتی دارد
مطرب این نغمه که بر ساز طرب میبندداز نوا راست عرب را به عجم میبندد
عید است مطرب را بگو چنگی به مزمر برکشدتا زهره در بزم فلک از وجد معجر برکشد
گلبنان انجمن خاص بیاراستهاندبلبلان خوش به نواسنجی برخاستهاند
گرجان نبود زنده بجانانه توان بودجانان چونباشد به چه افسانه توان بود
تا مهم از خانه سر بر میزندآفتابش بوسه بر در میزند
وه که بیدار دلان خواب از افسانه شدندآشنایان طریقت همه بیگانه شدند
زاهدان بیحد خلل در کار مستان میکنندمیکده بستند و منع میپرستان میکنند
بی رقیبت شبی ار وصل میسر گردددر بهشت ابدت حور مقدر گردد
آتشین مرغ دلم چون به سخن میآیدشمعسان آتشم از دل به دهن میآید
شیخ زدین شه زاحتشام بنازدعاشق درویش از کدام بنازد
زلیلی حسن کس افزون نداردخبر زین جلوه جز مجنون ندارد