دفتر شعر
۱۲۵۶ شعر در این دفتر
ارغوان است که با غالیه آمیختهاییا که بر برگِ سمن سنبلِ تر ریختهای
با سپاه مژه از قتل که باز آمدهایکه به خون غرقه تو چون چنگل باز آمدهای
ای هجر تو چو کوه و دل مستمند کاهاین کوه را ز کاه بگردان به یک نگاه
خصم با انبوه لشکر آمد و خیل سپاهالغیاث ای دیده و دل الغیاث ای اشک و آه
آید از عشق کار شایستهمن و آن کار بار شایسته
گوی داند که به چوگان کسی افتادهکه به سر رفته به میدان و بسی افتاده
گلزار عشق چون تو نهالی نیافتهرخسار حسن همچو تو خالی نیافته
ساقی به یاد دوست کرم کن پیالهایدرویش را ز سفره یغما نوالهای
گسترده اند مستان از پرنیان سادهدر دور بزم ساقی سیمین تنان ساده
ای دل بیا و نقش بتان بر کنار نهبربط بهل به مطرب و می بر خمار نه
گر تو پروانه بآتش نکنی بازی بهبخطر گر تو پر خویش نیندازی به
با سیخ مژه آمده آن یار سرابیدهدارد بر هر سیخ دلهای کبابیده
زابروان تیغِ دوسَر بر مه و مهر آختهایرتبهٔ خود چه توان کرد که نشناختهای
ز انبوه رقیبانم مجال دید دلبر نهمگس چندانکه مردم را نظر بر تنگ شکر نه
آمد بگفتار آن لعل دلخواهحل شد معمی الحمدلله
ما نداریم نظر بر می و بر میخانهکز لب و چشم تو می میکشم و پیمانه
ای لبت بر خون مردم تشنه چشمت گُرسَنهآن به بیداری بریزد خون و آن اندر سنه
شهر بیدار از آن مردم خواب آلودهخلق سرمت از آن مست شراب آلوده
از جرس دیدی فغان برخاستهناله از دل آنچنان برخاسته
بر چهره باز زلف چلیپا شکسته ایزنار زلف خویش و دل ما شکسته ای
ز مویت سنبل بویا شکستهز رویت لاله حمرا شکسته
ای مو بر آفتاب تو مشکینکلالهایای خط به ماه عارض دلدار هالهای
زآن دل آرا بگویم یا نهاز دل زار بگویم یا نه
دلم بهرزه بسودای خام افتادهزحرص دانه کبوتر بدام افتاده