دفتر شعر
۱۳۹۳ شعر در این دفتر
گر بمسجد گذری با این رخ و آن چشم مستکافرم گر صد مسلمان را نسازی بت پرست
پیر مغان گدای درش همچو ما بسی استما خود کسی نه ایم ولی پیر ما کسی است
وادی مجنون جگر سوزست و کس را تاب نیستآهویان تشنه را جز اشک مجنون آب نیست
حیات تشنه لبان وصل آن مسیح دم استکه با وجود لبش آب زندگی عدم است
مرا چو شبنم از آن مایه حیات کم استکه آفتاب مرا با من التفات کم است
وقت مستی چون عرق از روی دلجوی تو خاستچشمه آب حیات از هر بن موی تو خاست
ذوقی است که در تیره شبی چون شب مویتناگاه درخشد ز کناری مه رویت
دور از تو شب و روز مرا خواب حرام استمن خود چه شناسم که شب و روز کدام است
ای باغبان چه حاصل از سرو ناز باغتشمعی طلب که از وی روشن شود چراغت
باغبان، آنسرو اگر برطرف جو خواهد نشستآتش مغروری گلها فرو خواهد نشست
گر لب بنهی بر لب مستان چه تفاوت؟کان مگسان در شکرستان چه تفاوت؟
قدرم چو مه از مهر سعادت اثر تستمن هیچ نی ام هرچه بود از نظر تست
یکشب که در فراق جمال تو دلبرستباصد هزار روز قیامت برابرست
عمر من تا کی بآه آتشین خواهد گذشتآه اگر دور از تو عمر من چنین خواهد گذشت
چون کوهکن با بیستون گفتم توانم راز گفتطاقت نبودش کوه هم حرفی که گفتم بازگفت
گرچه ز گلهای می دامن ما شستنی استشستن دامن ز می غایت تر از دامنی است
بی بخت و یارم مرا از مرگ چشم یاری استاین بخت خواب آلوده را خواب اجل بیداری است
در عشق تو تا در غم خویشی ملامت استاز خود چه بگذری همه خیر و سلامت است
نه عاشق است که واله بر وی چون مه تستکه مرده متحرک چو سایه همره تست
دید چشمم پای او بر خاک و خاک ره نگشتخاک در چشمم چرا خاک ره آن مه نگشت
گر یار مرا میل من خسته بسی نیستمن دانم و او محرم این راز کسی نیست
عنان کار نه دردست مصلحت بین استعنان بدست قضاده که مصلحت این است
اگر ز کینکشیام غم ز خشم و کینم نیستز رشک غیر میسوزم که تاب اینم نیست
خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوستخون خورم بی چشم مستت گر شرابم آرزوست