دفتر شعر
۱۳۹۳ شعر در این دفتر
من اگر شکسته عهدم تو وفای خود نگه کنبه خطای من چه بینی به عطای خود نگه کن
نپرسد جز وفا چیزی خدا روز جزا از منمپرس از بیوفایی کان نمیپرسد خدا از من
به اعتقاد وفا بر کس اعتماد مکنگر اعتماد کنی هم باعتقاد مکن
کی مدعی نهد سر در سجده نکویاناز دیو بر نیاید کار فرشته خویان
بیا ای عشق جانسوز آتشم در جان محزون زنبیا ای آتشین آه و علم بر بام گردون زن
تن را بسوز و جانرا با دوست همنشین کناحرام کعبه جان گر میکنی چنین کن
خون شد ز بخت بد جگر لختلخت مندشمن نکرد آنچه به من کرد بخت من
مجنون منم در عهد تو لیلی تو در دوران منحسن آیتی در شان تو عشق آیتی در شان من
گرچه از داغ تو سوزد دل بیحاصل مننزنم دم که کسی بو نبرد از دل من
ز بهر جان نتوانم نظر برید از توکه یک نگاه بصد جان توان خرید از تو
پای سگی که دیده ام شب به در سرای اوبسکه بدیده سوده ام آبله کرده پای او
تا به کی چون سگ بنالد عاشق شبگرد اوسوختم از درد او آه و فغان از درد او
ز جور مدعی گویم که کم آیم بکوی توولی بی اختیارم شوق می آرد بسوی تو
هرچند که دیدم همه جور و ستم از توبازآ که گناه از من و لطف و کرم از تو
ای خلق جهانی همه مست طرب از توهیچ از غم ما یاد نداری عجب از تو
خورشیدوار هرکه دلش سوخت داغ اوعالم فروز تا به ابد شد چراغ او
مرغ دلم که کشته شد از چشم مست تودر خون و خاک چند بغلطد ز دست تو
سایم همه شب روی خود بر خاک دور از روی توباشد شبی ای سیمتن آسایم از پهلوی تو
از بسکه نازک است چو گل طبع و خوی توخورشید ذره ذره درآید بکوی تو
صیدم نکرد غنچه لبی جز بگفتگومن مرغ زیرکم ندهم دل برنگ و بو
غم نیست کز زهر بلا تلخی کشد مسکین توتریاک صد تلخی بود یک خنده شیرین تو
نازکتر از گل است بسی طبع و خوی توآواز چون بلند کند کس بروی تو
دلش رمیده شد آهو ز چین کاکل اونهاده رو ببیابان ببوی سنبل او
همچو رخسار تو در عالم گلی بیخار کوهمچو قدت سرونازی نازنین رفتار کو