دفتر شعر
۶۳۲ شعر در این دفتر
ایخواجه ز بخل اگر تو ایمان بدهیخوشتر بودت ازانکه یک نان بدهی
با هر که دمی نشست و برخاست کنیباید که ازو هزار درخواست کنی
گر در پی قول و فعل سنجیده شویدر دیده خلق مردم دیده شوی
ایخاک چرا چو آتش از جا شدهایگویا که نه از آدم و حوا شدهای
از عامه مشو ملول اگر با درکیکو واسطه گشت تا تو صاحب ترکی
رحمان طلبی ز اهل عرفان گردیشیطان طلبی غرقه عصیان گردی
خضر ره ماست عقل در راهبریغول ره تست نفس در شکل پری
هر چند حریف شاهد نغز شویشهوت نکنی که سست و پالغز شوی
هر سبزه گل که بر دمد ز آب و گلیخطیست بخون مردمانش سجلی
من گرچه نمیزنم دم از داناییصاحبنظرم بدیده بینایی
اهلی تو گهی قبول جانان گردیکاشفته صفت گرد بیابان گردی
یارب خجلم بغایت از روی نبیمگذار که دور گردم از کوی نبی
شرع از پی آن بود که غوغا نکنیکاری که نکو نباشد اصلا نکنی
ایخواجه که از خلق بمال افزونیوز کوکبه صد برابر گردونی
گر حج نکنی کجا بجایی برسیکی تا نروی برهنمایی برسی
ایخواجه که در حقیقت حق کوشیرمزیست در احرامش اگر باهوشی
هر گاه که در معنی قرآن برسیبیشک بطلسم گنج پنهان برسی
گر منکر حشر و نشر و رستاخیزیدر نقش غلط ز عقل رنگ آمیزی
هر چند که جز بلطف باری نخوریسعیی بنما که تا نکاری نخوری
بی تربیت حکیم چیزی نشویبی خدمتی از اهل تمیزی نشوی
گر در نظر خجسته فالی برسیبنشین بادب تا بمآلی برسی
آن به که بکس مزاح بازی نکنیتا رخنه بکار سر فرازی نکنی
خوش زی بکسان که بینی از دهر خوشیور جور کنی همانقدر جور کشی
از مهر بتان اگر چه فرسوده شویرغبت نکنی کز پی بیهوده شوی