دفتر شعر
۸۶ شعر در این دفتر
ای پیر مغان می مغانی دردهو آن جام گران خسروانی درده
شمع ازلی دل منت پروانهجان همه عالمی مرا جانانه
ای لعل لبت به خون دلها تشنهچشم تو به دیدار تو چون ما تشنه
عاقل به چه امید درین شوم سرایبر دولت او دل نهد از بهر خدای
در دام میا که مرغ این دانه نه ایدر شمع میاز چونکه پروانه نه ای
ای شمع بخیره چند بر خود خندیتو سوز دل مرا کجا مانندی؟
ای دل تو اگر مست نه ای هشیاریز آن پیش که بگذرد جهان بگذاری
با عشق جمال ما اگر همنفسییک حرف بس است اگر برین در تو کسی
تا شد دل خسته فتنهٔ روی کسیباریک ترم ز تارهٔ موی کسی
گر روز پسین چراغ عهدم نکشیجانی بدهم به راحت و خوش منشی
ای عاشق اگر به کوی ما گام زنیهر دم باید که ننگ بر نام زنی
ای حسن ترا به عشق لایق چو منیدر عشق تو کم فتاد لایق و منی
تا زاغ صفت به جیفه پر آلاییکی چون شاهین در خور شاهان آیی
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توییوی آینهٔ جمال شاهی که تویی