دفتر شعر
۶۸۳ شعر در این دفتر
پیر مغان کجاست؟ که آن مرد دوربینچون فکر در دل آمد و چون شیر در کمین
جعل را چند ازین تحسین و تمکین؟جعل اماره راهست و بد دین
«حمدلله » گفت رب العالمینمن چه گویم تا چه حکمت هاست این؟
گفت: نور آسمانست و زمینوصف حق را رحمة للعالمین
ما داغ آرزوی تو داریم بر جبینما در هوای عشق تو داریم عقل و دین
منت خدای را، که در اطوار ما و طیندر قید مال و جاه نشد جان نازنین
هله! ای ساقی جانها، بده آن باده رنگینمگر این فاتحه ما بچشد لذت آمین
ای دل و جانت بهواها گروخواجه، خطا میروی، این ره مرو
باده کهنه گیر و شیشه نودلق و تسبیح کن بباده گرو
ای ساقی جان بخش ما،یک لحظه ما را بازجوبحرست جام جان ما،ما را ز طرف جو مجو
تو محیطی و دیگران همه جوهمه را روبتست، از همه رو
چه شنیدی که دل از دست بدادی،تو عمو؟چه فتادت که روانی بسوی بحر چو جو؟
زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سوتا فانی مطلق نشوی دل نبرد بو
«ستر الله علینا» چه علالاست درین کو؟بجه از جو سوی ما آ، تماشاست درین سو
دل شوریده را تمنا تودر سرم مایهای سودا تو
ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان همخانه شوواندر میان عاشقان از عاشقی فرزانه شو
از لعل یار اگر شکری یافتی بگواز سر کار اگر خبری یافتی بگو
پیش ما قصه جام و جم و جمشید مگوهرچه میگویی بجز از طلعت خورشید مگو
«الا یاایهاالساقی »، مرا جام مصفا دهکه سرمستی و قلاشی ز زهد و توبه ما به
«کان الله » گفت و «کان الله له »وصف مستان طریقت در وله
ای آفتاب روی تو را پردهدار ماهبر جمله دلبران جهان خسروی و شاه
بر بیدلان گذشت و نکرد این طرف نگاهماییم در زمانه دلی و هزار آه
پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاهاز نور روی دوست بدو برده ایم راه
«عز من قائل » چه گفت اله؟«قوله: لا اله الا الله »