دفتر شعر
۳۷۷ شعر در این دفتر
ای دوست کلاه خویش را قاضی کندر آتیه کار بهتر از ماضی کن
از آز بپرهیز و امیری می کنبا گرسنگی سخن ز سیری می کن
یک عمر در این محیط گردیدم منوین بوالهوسان را همه سنجیدم من
آثار محن از در و دیوار ببینفریاد ز کاردار و بیکار ببین
ای دیده دو چشم فتنه را خیره ببینبر مملکت انقلاب را چیره ببین
ای دیده دو چشم فتنه را خیره ببینبر صلح و صفا ستیزه را چیره ببین
در مرز عجم ذلت ایرانی بیندر ملک عرب محو مسلمانی بین
بی دوست شب فراق غم خوردن بهغم خوردن و دندان به دل افشردن به
با دشمن اگر پاره کنی سلسله بهوز دوست به پیش دوست سازی گله به
احزاب جهان راه نجاتند همهدر جامعه باعث حیاتند همه
سردسته حزب هر چه هستند همهسر تا سر بقدم خویش پرستند همه
با هم رفقا که یار و جفتند همهبنشسته و گفتند و شنفتند همه
یکدسته که کاندید جدیدند همهسال و مه و هفته ها دویدند همه
آن دسته که در نزد تو پیشند همهبا حرف رفیق نوش و نیشند همه
دنیا که سعادتش بود مال همهاز چیست که نیست شامل حال همه
در اول وهله پا فشردیم همهگوی سبق از زمانه بردیم همه
با آنکه ز فقر پاکبازیم همهپیش دگران دست درازیم همه
افسوس که از رأی خراب من و تویک مرتبه شد پاک حساب من و تو
اشراف عزیز نکته سنج من و توچون مار نشسته روی گنج من و تو
از باده کبر مست و مخمور مشووز راه سلامت و خرد دور مشو
ای دوست برای دست و پا مشت تو کودشمن به تو گر روی کند پشت تو کو
ای توده گرفتار جهالت شدهایگمگشته وادی ضلالت شدهای
ای بوم در این بوم مؤسس شدهایای زاغ به باغ نُقل مجلس شدهای
ای جعبه به خوب و زشت حاکم شدهایمحفوظکن سقیم و سالم شدهای