دفتر شعر
۳۷۷ شعر در این دفتر
ای مرغ اسیر از چه کمحوصلهایاز بستن بال خویش پر در گلهای
با زور و وبال تا وزارت کردیبس مال که از مالیه غارت کردی
ای جعبه پریر دلربائی کردیدیروز خیال بیوفائی کردی
ای روز سیاه من سیه تر گردیوی دیده به خون دل شناور گردی
دی عامل اختلاس اموال شدیدوشینه خداوند زر و مال شدی
دیدی به خلاف عزم و تصمیم شدیاز حملهٔ ارتجاع در بیم شدی
آنان که کنند با دو صد طنازیدایم به مقدرات ایران بازی
آسوده در این دیر کهن نیست کسیبی درد و غم و رنج محن نیست کسی
هر کس بطریق خاص شد یار کسییا بوالهوسانه محو دیدار کسی
زد چنگ زمانه چنگ بیتکلیفیشد باز شروع جنگ بیتکلیفی
در اول عشق باده نوشی اولیدر آخر عمر می فروشی اولی
خواهی تو چو مشت بسته را وانکنیخود را ببر جامعه رسوا نکنی
امروز اگر خطا سراپا نکنیاز دست وکیل ناله فردا نکنی
آن را که ز مهر خویش پرورده کنیاو را همه عمر بنده و برده کنی
ای کوه تو همسنگ غم و درد منیوی کاه تو همرنگ رخ زرد منی
می کوش که پامال جهالت نشویسرگشته وادی ضلالت نشوی
ای جعبه مرا گوهر مقصود توئیاسباب زیان و مایه سود توئی