دفتر شعر
۳۷۷ شعر در این دفتر
روزی که ز دل بانگ خبردار زنیمصد طعنه به سالار و به سردار زنیم
برخیز که تا باده گلرنگ زنیمبنشین که بشور چنگ بر چنگ زنیم
گر طالع خفته را سحرخیز کنیماز آب رزان آتش دل تیز کنیم
باید ز کژی براستی میل کنیماصلاح کژی ز صدر تا ذیل کنیم
ما تکیه به قائدین ناشی نکنیموز مسلک خویشتن تحاشی نکنیم
ما یکسر مو به کس دوروئی نکنیمبا راست روان دروغگوئی نکنیم
در آتیه گر فکر نماینده کنیمایجاد و بنا دولت پاینده کنیم
روزی است که اقدام غیورانه کنیماز پیر و جوان جنبش مردانه کنیم
ما قاعده متانت از کف ندهیمما گوش به گفتار مزخرف ندهیم
امروز به هر طریق ما راه رویمآهسته و بی سروصدا راه رویم
با علم و عمل اگر مهیا نشویمهمدوش به مردمان دنیا نشویم
ما طعنه زن مقام مردی نشویمچون باد اسیر هرزه گردی نشویم
تا چند کسل از غم بیهوده شویمتا کی به هوای نفس آلوده شویم
با دولت نو رسم کهن می گویمعیب دگران و خویشتن می گویم
تا چند توان به ناتوانان دیدنجور و ستم جهان ستانان دیدن
با نخل خوشی همیشه پیوند بزنمی با دل شاد و جان خرسند بزن
ای دوست به دیوار کسی مشت مزندشمن چو شوی به شیر انگشت مزن
ای دل شکن آتش به دل تنگ مزنبر شیشه ارباب وفا سنگ مزن
یاری که کج و دوروست، شمشیرش کنگر راست نشد نشانه تیرش کن
گر تکیه کنی بر دم شمشیر مکنبی دغدغه بازی به دم شیر مکن
طوفان می نسیان از این نوش مکنفحش عرب و حرف عجم گوش مکن
هرگز دل کس را به عبث تنگ مکنتا صلح شود بجنگ آهنگ مکن
ای توده عمل با همم عالیه کنبگذشته گذشت صحبت از حالیه کن
ای ملت آرین وفاداری کندر خدمت نوع خود فداکاری کن