دفتر شعر
۳۷۷ شعر در این دفتر
هر کس که در این زمانه با فرهنگ استبا طالع برگشته خود در جنگ است
دنیا که حیاتش همه جنگ و جدل استوصلش همگی فراغ و اصلش بدل است
مظلوم کشی طریقه محتشم استقانون شکنی پیشه اهل ستم است
طوفان که ز راستی به عالم علم استویرانه کن بنای جور و ستم است
در کشور ما که مهد اندوه و غم استدر آن دل و جان شاد بسیار کم است
آئینه حق نما دل خسته ماستبرهان حقیقت دهن بسته ماست
تا خدمت ابناء بشر پیشه ماستآزادی و صلح و سلم اندیشه ماست
قانون که اصول واجب التعظیم استما را به اطاعتش سر تسلیم است
کابینه ما اگرچه بیتصمیم استمعبود شما به دشمنان تسلیم است
امسال بهار جشن می خواران استاطراف چمن نشیمن یاران است
دل خسته ز آزار دلآزاران استجان رنجه ز بیداد ستمکاران است
گر طالب صلح نامه طوفان استگر منکر جنگ خامه طوفان است
هر چند که پشت خم تخت من استدر روی زمین برهنگی رخت من است
چون ابر بهار چشم خون بار من استچون غنچه نشکفته دل زار من است
دریای پر آب چشم نمناک من استصحرای پر آتش دل صد چاک من است
تا عمر بود، درستی آئین من استبدخواه کژی، مسلک دیرین من است
چون پرده خون دامن رنگین من استچون رشته کوه بار سنگین من است
آن سان که ستاره در سما افزون استدر روی زمین حادثه گوناگون است
چون موجد آزادی ما قانون استما محو نمی شویم تا قانون است
این غنچهٔ نوشکفته، خوش وا شده استواین غورهٔ نارسیده حلوا شده است
صندوقچهای که جای آرا شده استهم روح گداز و هم دل آرا شده است
منصور که در عدلیه قادر شده استدیر آمده زود از مصادر شده است
تا بخت من و تو خوابتر از همه استچشم تو و من پرآبتر از همه است
در ملک جهان زوال مال همه استهنگام خوشی منال مال همه است