دفتر شعر
۳۷۷ شعر در این دفتر
دنیا چو یکی خانه و جای همه استوین خانه غم سراسرای همه است
تشکیل جهان ز روی بی انصافی استچون دستخوش تجمل اشرافی است
عالم همه عابدند و معبود یکی استدنیا همه ساجدند و مسجود یکی است
دنیا که مقر حکمفرمائی توستسعی و عملش اصل خودآرائی تست
تا پایه معرفت نهادیم ز دستیک سر به ره جهل فتادیم ز دست
این جعبه که آرا همه در دامن اوستچون دور سپهر بیوفایی فن اوست
آن جعبه که رأی خلق گنجینه اوستبیمهری روزگار از کینه اوست
ای جعبه که سرنوشت ما در ید توستمقصود عموم تابع مقصد توست
ای توده که جهل در سرشت من و توستهشدار که گاه زرع و کشت من و توست
یا دوست دشمنند یا دشمن دوستاز دست رها مکن چو من دامن دوست
آن عهد که بسته شد میان من و دوستبشکسته شد از فتنه اهریمن و دوست
چون مرکز ثقل ما به جز مجلس نیستآن کس که به مجلس نبود خاضع کیست
این فقر و فنا برای ما مایل کیستوز خواری ما بهر غنی حاصل چیست
این زمزمه های شوم را قائل کیستواین نغمه ناپسند را حاصل چیست
ای کاهن خودپرست، معبود تو کیستوی خائن شوم پست، مقصود تو کیست
با مشت و لگد معنی امنیت چیست؟با نفی بلد ناجی امنیت کیست؟
با آنکه غنی خزانه دولت نیستبا آنکه به فقر می کند ملت زیست
آنکس که ز راه جور شد شادان کیستور هست یقین زدوده انسان نیست
این زمزمه ها غیر مستحسن چیستوین قطع مذاکرات بنیان کن چیست
ای داد که شیوه من و دل زاریستفریاد که پیشه تو دل آزاریست
در دیده ما فقر و غنا هر دو یکیستدر مسلک ما شاه و گدا هر دو یکیست
ای داد که راه نفسی پیدا نیستراه نفسی بهر کسی پیدا نیست
دردا که دوای دل به جز حسرت نیستحسرت بحساب قلت و کثرت نیست
در دهر کسی چو ما بدین ذلت نیستوین ذلت بی کرانه بیعلت نیست