دفتر شعر
۱۴۱۲ شعر در این دفتر
به تابستان خوشی در ماهتابستکه در عکس رخش در ماه تابست
آن چه زلفست که از آتش دل در تابستوآن چه چشمست که چون نرگس تو در خوابست
دل مسکین مرا خار جفای تو بخستراه خوابم به شب هجر خیال تو ببست
عجبست از نگار ما عجبستمهر از آن یار بی وفا عجبست
ای دیده در دو دیده جانم خیال تستسودای خاطرم ز سر زلف و خال تست
ای دیده، دل به خون جگر رهنمای تستزین ره تو درگذر که چنین جا نه جای تست
سالها تا در سرم سودای تستعمرها تا در دلم غوغای تست
میان دو دیده مرا جای تستدرون دل خسته مأوای تست
مرا سریست که بی باده نیک سرمستستمرا دلی که به زلفین دوست پابستست
داغ فراقت دل من سوختهستوز همه عالم نظرم دوختهست
دلم دیده به رویی خوب بستهستز جستجوی هرکس باز رستهست
جز خیال رخ تو در دل ما ننشستهستمهر از آن روی چو ماه تو دلم بگسستهست
آن سروناز بین که چه خوش راست قامتستچون بگذرد به باغ ز قدّش قیامت است
فریاد و درد ما ز غمت بی نهایتستجور و جفات بر دل تنگم به غایتست
شوقم به روی دلبر خود بی نهایتستزان رو که حسن روی بت من به غایتست
ای نور هر دو دیده جفا را نهایتستما را فراق روی تو دانی کفایتست
به دل چو سنگدلانی به مهربانی سُستز عهد دور به غایت، به دلریایی چُست
دل ربایی دلبری داریم چستدل ربود و جان فدا کردم نخست
بتا تا مهر روی تو دلم با مهربانی جستدرخت قامتت گویی میان دیدهٔ ما رست
تا دلم با غم روی تو به شادی بنشستجان فدا کرد جهان وز همه عالم وارست
دو دیده تا که دلم دیده در جمال تو بستببست در تو دل و از غم جهان وارست
بختم دو دیده بر سر زلفین یار بستوز غصّهٔ زمانه غدّار دون برست
چشم چون بادام تو مادام مست و سرخَوشستبا وجود سرخوشی تند و ملول و سرکشست
مرا گویی که عشقت سر نبشتستکه خاکم را به مهر تو سرشتهست