دفتر شعر
۸۴ شعر در این دفتر
عمر به پای شد ز غم چون که نشد غمم به سرالحذر از در جهان ای دل خسته الحذر
پرده مستان نواخت زخمه باد سحرباده ده ای عشق تو همچو سحر پرده در
سیاهی می کند با من سر زلف نگونسارشبه لب می آورد جانم لب لعل شکربارش
کشورستان راستین کاقبال سلطان خواندشصاحبقرانی کاسمان خورشید احسان خواندش
تر دامنی که ننگ وجودست گوهرشدریا نشسته خشک لب از دامن ترش
سرو سهی که سجده برد سرو کشمرشسنبل دمید بر طرف سوسن ترش
که کرد کار کرم مرد وار در عالم؟که کرد اساس ممالک ممهد و محکم؟
امن الرقیب نوائب الایامفسرت و عم عجائب الایام
تا دار ملک زان سوی عالم بساختمخود را ز کاینات مسلم بساختم
هر شب که سر به جیب تحیر فرو برمستر فلک بدرم و از سدره بگذرم
باز محنت زده دورانمباز در ششدره حرمانم
چه جرم است این بر آورده سر از دریای موج افگن؟به کوه اندر دمان آتش به چرخ اندر کشان دامن
تا دستخوش جهان شدم مندر دست قناعتم ممکن
دست مخالف ببست تیغ جهان پهلوانکار موافق گشاد دست قزل ارسلان
سرو امل به باغ عدم تازه گشت هانپایی برون نه از در دروازه جهان
قاعده ای نهاد خوش حسن تو باز در جهانعشق تو زد سه نوبه ای بر در دار ملک جان
نامزد غمی ز دهر ای دل سر گرفته هانزیر میا نه خوش نشین چون غم تست بیکران
زهی از فر تو گشته جهان نصرت آبادانزهی در عهد تو دیده زمانه عدل نوشروان
زیور گردون گسست آینه آسمانسوخت ز عکس رخش طره شب در زمان
خسرو زرین سپر دوش شد اندر کمانتافت چو نیم آینه جرم مه از قیروان
ای ز لبت لاله را آب خوشی در دهانآتش روی تو بس آینه عقل و جان
طارم چارم نهفت پرتو شمع جهانخیمه زربفت گشت نوبتی آسمان
رفت ز ماهی برون چشمه آتش فشانشمع فلک را ز صفر سفره نهاد آسمان
مهره عمرم ربود شعبده آسمانکشت چراغ دلم شمع سپهرالامان