دفتر شعر
۸۳ شعر در این دفتر
خه خه که چو بوالعجب نگارییارب که چه دلفریب یاری
ای ز من آزرده یار من گناهی دارمییا به جز در سایه زلفت پناهی دارمی
ای چشمه آب زندگانیوی شعله آتش جوانی
بی تو دردی است ز هر درمانیاینت بی دردی و بی درمانی
جانا تو به دیگران چه مانیکاسایش جان یک جهانی
منم در عشق تو جسمی و جانیکشیده پوستی بر استخوانی
ایکه دل را دل و جان را جانیوز دل و جان چه نکوتر آنی
ای باد روح پرور زنهار اگر توانیامشب لطافتی کن آنجا گذر که دانی
رخ بپوش از قمر چه می خواهیلب بیار از شکر چه می خواهی
ساقیا وقتست اگر ما را شرابی در دهیمجلس ما را ز باده رونق دیگر دهی
ای گوهر کیمیای شاهیآرایش تخت و بارگاهی