دفتر شعر
۲۵۱ شعر در این دفتر
بخوان و خانه ات گر شکر و زرشود خرمن گدا و دزد ناید
شب پاسی را هر آنکه آماده کندباید که به جام نیلگون باده کند
مهترابا یگانه منشی توگرچه ایراد من خلاف بود
آن درختی که چون ز خاک برستسایه بر هفتم آسمان گسترد
مگرد ای پسر گرد دانش که دانشتنت غرق اندوه تا گردن آرد
گیرم که زبان به ناله نگشایمآه دل من بر آسمان آید
عضدالدوله را ز بنده بگویکه نخواهم دلت غمی باشد
بنگر جمال منتظم الدوله کافتاباز تابش و فروغ رخش در حجاب شد
آن را که پدر تجربت و فضل نیاموختزود است که از کار فلک تجربه گیرد
حکایت من و این کدخدا در این سامانبگویم ار چه دل از گفتنش پریشان شد
شاهین تیز پنجه زرین پرم پریدخواب از درون دیده و هوش از سرم پرید
به دستش گاه تیغ و گاه خامهبه پیشش گه کتاب و گاه دفتر
اندر پی اقتباس نورمهمچون موسی ز نخله طور
کارهای مملکت از قاف تا قاف ای وزیرجملگی اصلاح شد جز کار اوقاف ای وزیر
جهان فضل و کرم ای که وحش و طیر مدامبه پیشگاه تو هستند در نماز اندر
در بوستان سروش همی روید از درختوز آسمان ببارد دانش ز ماه و هور
به و لله و به با لله و به تا للهبسی جز کلام الله پر نور
خسرو عهد ولیعهد فلک مهد که هستشه مظفر ملک عادل و دارای ظفر
شهی که موردم تیغش اژدهائی بودهژبر پیکر و جادوکش و نهنگ اوبار
نه مه غذای فرزند از خون حیض باشدپس آبله بر آرد صورت شود مجدر
دوش در خواب بدیدم که یکی مرد کهنخفته در گور و بگردنش یکی رشته دراز
خسروا ای که ز ابر احسانتگشته سیراب کشت آز و نیاز
آمد نغز و هژیر و فرخ و فیروزاضحی و عید غدیر و جمعه و نوروز
خداوندا در این فیروز ایوانصباحت شاد و خرم بخت پیروز