دفتر شعر
۲۵۱ شعر در این دفتر
چو سالار دولت پی جنگ ملتبه دزدان و بی دولتان معتصم شد
مردم ایران دو فرقهاند که هر یکتخم امل را درون مزرعه دارند
چونکه براخیه خر میر آخورعشوه هایش همه دروغی شد
آن شنیدم خیمه ای از شاه روسارمغان بر ناصرالدین شاه شد
حجت الاسلام کهف الحق ملا ذالمسلمینکز درخت علم نطقش بار و فکرش بیخ شد
بی نصیب از آبرو باشد به گیتیهر که او دینار یا درهم ندارد
بار خدایا مگیر سایه خود رااز سر این کودکان خفته در این مهد
ای وزرای عظام ای که در این ملکبر رمه عدل کردگار شبانید
سپه را گاه زاری بر سپهسالار اعظم شدکه از سوگش دل شه خسته و پشت سپه خم شد
به درگاه دانش که باشد که از منسلامی رساند پیامی گذارد
از سر این شهریار تاج بنازدوز قدم شاه تخت عاج بنازد
شکر کنید ای پسران وطنتا شود این فضل و کرم بر مزید
تو مپندار شه مظفر مردشاه با عدل و داد کی میرد
چو از جهان به جنان شد علی اکبر خانز ماتمش همه افکار و دل دو نیم شدند
به نام خسروی این داستان کنم آغازکه نام فرخش آغاز هر سخن باشد
پرنس ارفع دولت جهان هوش و خردکه تابد از رخ زیبایش فره ایزد
دوش از جناب آصف پیک بشارت آمدکز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
شاهین تیز پنجه زرین پرم پریدخواب از درون دیده و هوش از سرم پرید
شاه ایران را برای صید به نخجیر شرفتیر سهم و کهکشان زه چرخ گردون قوس شد
بحر رحمت آسمان مکرمت شه کامرانخسروی کز برق شمشیرش دل شیر آب شد
خازن صندوق عدلیه شدیتا بداند مؤمن و گبر و جهود
بهنگام تقاضا هر که مال چوبداران راشود منکر بنزد من سزایش چوب دار آید
مرا عالم وطن باشد بشر خویشنخواهم غیر ازین بنگاه و بنیاد
به عیسی بگو کز خرش پی ببردکزین بیش در کشت آدم نچرد