دفتر شعر
۸۹ شعر در این دفتر
ای آنکه یگانه در کمال و عقلیدادی ز برای دوستانت نقلی
ای برده گرو عارضت از قرص قمراین قرص بگیر و در صفاتش بنگر
آن قرص که داده بودی ای کبک خرامبردم به زبان همچو شکر بر بادام
ای دوست ببین بنده چه کاری کردهدر دشت شکار آشکاری کرده
ای شیر رمیده ز آهوان مستتتیری که زدی بران شکار از دستت
ای آنکه دل عاشق گریان شماچون بره و مرغ گشته بریان شما
ای غمزه تو چو گرگ و چشم تو چو میشمیشت نکند ز چنگ گرگان تشویش
ای آنکه رخت به دیدگان نور من استعشق تو سرور جان مسرور من است
ای آنکه بر آسمان خوبی ماهیدادی ز برای دوستانت ماهی
ای آنکه به کار عشق با عقل و هشیچون حربه نداشتی که ما را بکشی
لا حول و لا قوة الا باللهچاقو داده است بر من آن غیرت ماه
ای کودک شیرین سخندان ملیحدارم سخن کنایه مانند صریح
ای آنکه برای من فرستی تسبیحوانگاه کنی سوألکی خام و قبیح
چون تحفه ناقابل ما یسر بودمفهوم الانسان لفی خسر بود
ای شاد ز تحفه تو دلهای غمینیسر تو درخشنده تر از در ثمین
آن شانه که از فراق مویت مویدخواهد که دو زلف مشک بویت بوید
موئی که فلک حریف نازش نشده استاین شانه هنوز دلنوازش نشده است