دفتر شعر
۲۹۳ شعر در این دفتر
میبرد لعل لب او نشئه از موج شرابمیکشد دامان زلفش از گریبان گلاب
اگرچه دورم از نظاره رخسار یار امشببود لوح خیال ابروی او در کنار امشب
هرکس که گل چید از گلشن شبافتاد نانش در روغن شب
میرسد از ناله بر گردون لوای عندلیبشاخ گل چون تخت جم باشد برای عندلیب
نغمه عشاق باشد در نوای عندلیبنیست غیر از دیدن گل مدعای عندلیب
حنا از خون مردم بسته دستتشده گلگون دو لعل میْپرستت
زهی آیینه را حیرت خیال عکس تصویرتکمان فتنه را ناوک حدیث چشم زهگیرت!
حیات طغرل از عشق حبیب استجفای طغرل از دست رقیب است
اگر دل محو آن رخسار زیباستز جوهر موج این آیینه دریاست
هر کرا شوخ پریرخسار استساغر عشرت او سرشار است
حزین منشین که نوروز بهار استجهان چون خضر خطت سبزهزار است
آنکه تسلیم سجود خاک پایش شد سر استرهبر آیینه مطلب صفای جوهر است
تا نهال قامت او را صنوبر چاکر استدر چمن قمری ز حسرت همدم خاکستر است
تا زیر و بم نغمه مضراب تو ساز استآهنگ نوایت همه از پرده ناز است
حیا پیراهن اندام ناز استتغافل پرده قانون راز است
تا زلف تو در خرمن گل غالیهبیز استدر دور قمر بین که قران مشتریریز است
چند روزی در جهان ای عمر مهمانی بس استاز حصول مدعا آه پشیمانی بس است
خاکساری بس که ما را شهپر بال رساستگرد ما را از ضعیفی خانه بر دوش هواست
هر لحظه به دل از مژهات زخم خدنگ استابروی کمان تو مگر کار فرنگ است؟!
جز عشق به عالم همه اوهام خیال استبا مرغ هوس سایه عنقا پر و بال است
گرچه رنگ و بو دلیل و شاهد روی گل استلیک اندر روی گل پیرایه ز آه بلبل است
رفتن هوش از سرم تا ساربان محمل استناقه شوق مرا در خاک مجنون منزل است
در کشور ملاحت شاهی تو را تمام استشمشاد و سرو و طوبی با قامتت غلام است
بس که هستی همه سامان وجود عدم استساز قانون بقا را ز فنا زیر و بم است