دفتر شعر
۵۶ شعر در این دفتر
ای بیحد و عد هر نفست حمد و ثناوز صد چندین حمد و ثنات استغنا
از گوشه بام عارضت ماه سماخورشید گرت ندید باشد ز عما
ای از می لعلت همه سر مستی مااز سرو بلندت بزمین پستی ما
آمد ز نسیم صبح بوی تو مرادر روضه نمود جلوه کوی تو مرا
شب تا به سحر همیکنم زاریهادر شدت تنهایی و بیماریها
جانم بدو لعل جانفزای تو فداروحم به نسیم عطرسای تو فدا
تا شد به هوای عشق آن ماه لقااشکم دریا از جگر خون پالا
از هجر تو کارم اضطراب است امشبجان از پی رفتن بشتاب است امشب
در بحر سرشکم از نجوب است حبابنی نی که دروست آفرینش پایاب
آئین طلب ز خود پسندان مطلبوین شیوه جز از نیازمندان مطلب
در غربتم افتاده ز هجران حبیباز شدت ضعف گشته با مرگ قریب
هر لحظه گر از چرخ جفایی رسدتوز حادثه زمان بلایی رسدت
تا کی ستم و محنت هجران کشمتباشد که شبی به بیت الاحزان کشمت
دل نیست که در زلف پریشان تو نیستجان نیست که سرگشته هجران تو نیست
در جام بلورین می همچون یاقوتگر یابم و سازم شب و روز آن را قوت
ضعفم را آن میان چون مو باعثقتلم را آن طره هندو باعث
چشمت که طریق سحر ازو یافت رواجاز بابل و کشمیر همی گیرد باج
ساقی به من غمزده پیش آر قدحهر چند بود بزرگ بردار قدح
در عشق مباش پیش رندان گستاخچون بنده بود به نزد سلطان گستاخ
در عاشقی آن کس که مجرد باشدبه زانکه به عقل و هش مقید باشد
تو نامدی و مهر فلک جلوه نمودتو رفتی و مهر بود بر چرخ کبود
آمد به من خسته ز دلبر کاغذاز مسأله وفا محرر کاغذ
آمد به چمن قافله باد بهاراز سنبل تر نافه چین بسته بتار
جانا دستت یکدمم از دوش مبروز نکته دهان خودم از گوش مبر