دفتر شعر
۵۶ شعر در این دفتر
سر رشته اهل زهد بگسل ای دلدر دیر فنا بساز منزل ای دل
تا اندر دل تاب و توانی بودمتا در بدن از روح نشانی بودم
آگاه نگشتم که درین دیر کیامیا خود چیام و از چیام و بهر چیام
از محنت عاشقی به جانم چه کنم؟دیوانه و رسوای جهانم چه کنم؟
گر زهر غمم کند هلاک ای ساقیتریاک میم دهی چه باک ای ساقی
در دیر گرت هواست نوشیدن میبا مغبچگان بلحن چنگ و دف و نی
بر شوخی ازین عشوه گران ای ساقیپنهان به تو هستم نگران ای ساقی
در فصل خزان برگ رزان ای ساقیشد کارگه رنگرزان ای ساقی