دفتر شعر
۵۵۵ شعر در این دفتر
گل پیش رخت ز رنگ و بو دست بشستسرو از قد تو چو بید لرزان شد و سست
چون دست اجل شیشه عمرت بشکستخون گرید جام و دیده نرگس مست
چون رای تو با رای مخالف شد راستعهد بد و پیمان کژت عمرم کاست
محرومی وصل تو دل و جانم کاستشد طبع کژت به رغم من با همه راست
گوژ از پی خیر مستراحی آراستکش گند بخاست از زمین تا جوزاست
خاکی که به فرمان تو از ره برخاستطاقی شد و جفت بارگاهش جوزاست
از دیدن روی منکلی مهرم خاستبی دیدن روی منکلی عمرم کاست
دندان کژ تو راستی جانش بهاستای کژ دندان راست بگو چون تو کجاست
ای ساده سر پیر که پشت تو دوتاستدر پوست ز عجز استخوانت پیداست
ای صحن سرائی که بهشتت همتاستآرامگه دلی و جانهات بهاست
امشب که به عزم راه برخواهی خاستگر خواهی راست عمر من خواهی کاست
شاها کرمت قیام فرمود و رواستلیکن ز برای نکتهای نازیباست
در پارس به رایگان چو صد شهر تراستاز نیم ده منت چرا غیرت خاست
ماهم به هوای باغ جوزا برخاستوز قامت و رو آب گل و سرو بکاست
گرچه همه تن به ذکر شکرت گویاستعذرت به چنین زبان نمیآید راست
هندو نسب آن یار که سیفش لقب استببرید ز پیوند رهی وین عجب است
عمری که ازو تا به فنا یک وجب استبردیم به هفتاد و سراسر عجب است
ای باغ اگر تو خرمی رخت کجاستوان دولت تیز و رونق بخت کجاست
آن یار که راحت روان است کجاستشد دور ز چشم من نهان است کجاست
ای دوست ز دست من چه برخواهد خاستیا زین دل مست من چه برخواهد خاست
از مایده غمت تنم آباد استوز بند غمت دل از جهان آزاد است
جانا دل من که گنج اسرار خداستمازار که آزردنش آزار خداست
اشکم نه غم زمانه خونین کرده استرویم نه ز درد بینوائی زرد است
وصلت که غم جراحت جاوید استدردیست که هر طبیب ازو نومید است