دفتر شعر
۳۲۴ شعر در این دفتر
دلم ز خاک ره آن غیرت پری برداشتز دستم این گهر افتاد و گوهری برداشت
زان در کجا توان رفت از بیپناهی ای دوستبا دوستان جفا کن چندانکه خواهی ای دوست
سوی غربت آن بت خودکام محمل بست و رفتطرفه شهبازی مرا از دام غافل جست و رفت
منم که داغ عزیزان هر دیارم سوختفلک زآتش دوری هزار بارم سوخت
به دل چگونه توان داغ عشق پنهان داشتبه پنبه آتشسوزان نهفته نتوان داشت
گشتهام از فیض عشق موی به مو دوست دوستاین نه بود او منم وین نه منم اوست اوست
اگر حرم بود ار دیرخانه خانه تستبهر دری که نهم سر بر آستانه تست
دور از توام بجز غم و رنج و ملال چیستباشم بحال مرگ مپرسم که حال چیست
گوشت کجا به نالهام ایدل فریب هستآن گلبنی که صد چو منت عندلیب هست
زد قدم هرکس به گیتی پیشه دیگر گرفتوقت رندی خوش که در دیر آمد و ساغر گرفت
ز ناز هرگزت از من اگر سئوالی نیستبدین خوشم که بدل از منت ملالی نیست
جز عشق که اشرف بود از جمله کمالاتدیگر به کمالی نتوان کرد مباهات
از دوست قالب من دیوانه پرشده استجسمم ز جان تهی وز جانانه پر شده است
به ناله صبحدمم بلبل خوشالحان گفتکه از جفای گل آن میکشم که نتوان گفت
بگذر از دیر و حرم جانانه جای دیگر استخانه دل جای او وین خانه جای دیگر است
کجا ز قهر تو غیر از توام پناهی هستهمان به تست مرا گر گریزگاهی هست
بر اوست رحم که درمانده دل افتاده استکدام عقده چو این عقده مشکل افتاده است
گر بعاشق سر عتابش نیستهرچه گویم چرا جوابش نیست
بر لب بغیر ناله که دمساز مانده استاز دوریت بما چه دگر باز مانده است
بر بلبل آنچه از ستم باغبان گذشتکی از جفای خار و ز جور خزان گذشت
گر چو من از گلشن عشقش بدل جز خار نیستناله بلبل چرا چون ناله من زار نیست
نه صیدی جان برد از صیدگاه چشم فتانتنه تیری کم شود از ترکش پرتیر مژگانت
فلک سرگشته از سودای عشقستبدور این ساغر از صهبای عشق است
عالم خراب از نگه میپرست تستزآن می فغان که در قدح چشم مست تست