دفتر شعر
۲۲۲ شعر در این دفتر
ای آنکه ترا خون شهیدان باده استکی خونخواری چون ز تو مادر زاده است
تا دامن مطلبم به چنگ آمده استبا من ز جفا بخت به جنگ آمده است
هرجا صنم لالهعذاری بوده استآرام دل عاشق زاری بوده است
این گل کف دست گلعذاری بوده استوین غنچه سرانگشتنگاری بوده است
هر ذره ز خاک تاجداری بوده استهر نقش قدم بزرگواری بوده است
گل روی بت عشوهفروشی بوده استنرگس چشم پیاله نوشی بوده است
پیمانه لب پیالهنوشی بوده استخم کالبد بادهفروشی بوده است
مینای تهی حریف خامی بوده استپیمانه پر رند تمامی بوده است
از می که عدو شکار شست من و تستساقی فلک بلند و پست من تست
طاقت ثمر ما و جفا حاصل تستآن درگل ما باشد و این در گل تست
ای ساده دلی که گفتن حق فن تستمنصور صفت هر که بود دشمن تست
ای گلبن طفل غنچه پرورده تستای گلشن چتر گل سراپرده تست
ای آنکه جفا عادت دیرینه تستخالی ز محبت دل پر کینه تست
مشتاق جفای یار بهر من و تستخونخواری آن نگار بهر من و تست
باغیست محبت که شجرهاش خوش استنخلیست مودت که ثمرهاش خوشست
با ناله نای غلغل می چه خوشستبا غلغل باده نالی نی چه خوشست
آنرا که زر انباشته صد انبان استاز رفتن ده درم کجا نقصانست
دشمن که برغم بخت وارون منستیار تو و یار دل محزون منست
امروز نه خدمت بتان دین منستاین راه و روش مذهب دیرین منست
پرورده بنفشهای که این موی منستآورده شمیم جان که این بوی منست
هرچند بهر گوشه هزار افسونستحرفی ز حدیث عشق کی بیرونست
تا عشق چراغ محفل گردونستهر جا سخنی ز کوه و از هامونست
ای آنکه سرگشم از غمت گلگونستحالم ز فراق تو چه گویم چونست
دردشت محبت که گلشن محزونستز آواز درائی جگرم پر خونست