دفتر شعر
۶۳۶ شعر در این دفتر
ره مقصود طی کردن، نه از تقصیر میآیدرسیدن منزل دوریست، از شبگیر میآید
خیر باشد، نگهش سخت بتک میآیدزلفش آشوب جهانی بیدک میآید
دوستان، مژده که ماه رمضان میآیدوقت آمرزش هر پیر و جوان میآید
فریب عام، از هر رند بازاری نمیآیدز کس جز گوشهگیران، این میانداری نمیآید
غم او ساخت دلم تنگ و، هم او بگشایددانه از آب گره گشت و، ازو بگشاید
تن نزار من، از چاکهای جامه نمایدبدان طریق که مویی ز شق خامه نماید
هرگز بجهان کار کجان راست نیایدتیری که بود کج، بنشان راست نیاید
عهد شباب بگذشت، وقت شتاب گردیدنور نظر ز عینک، پا در رکاب گردید
تا هوای سرمه گشتن ز استخوانم سر کشیداز نگاه تند چشم او بمن خنجر کشید
درد تو، کی توان بتن ناتوان کشید؟!کوهی چنان بموی چنین، چون توان کشید؟!
جز حرف زر و سیم، دلت هیچ نگویدغیر از گل عباسی ازین باغ نروید
از حرص گشته کام جهان پیش ما لذیذسازد طعام بی مزه را اشتها لذیذ
گر بود در پیش مهمان، نعمت الوان لذیذنیست در کام کرم، جز خوردن مهمان لذیذ
دل که باشد نشیمن غم یارغم دنیا در آن نیابد بار
با چنان وحشت ز شوق رحمت آمرزگارروز مرگم هست چون شام غریب روزه دار
گزندگیست، چو خاری که خفت آرد بارزبان نرم، نهالی که عزت آرد بار!
گوشه گیران را بره درگه سلطان چه کار؟!سیر چشمان را بچین ابرو دربان چه کار؟!
گر نپرسد حالم آن نامهربان غمخوار واردر دهان تنگ او جا نیست یک گفتاروار!
روشن همیشه شمع دل از سوز آه داراین شمع بهر روز سیاهت نگاهدار
در چشم عقل هرکه بود سر حساب ترناکام تر کسی است که شد کامیاب تر
میکند لطفی، ز بیرحمی بسی خونخوار ترمیزند حرفی، ز خاموشی ولی هموار تر
مرا گلگشت معنی باشد از سیر چمن خوشترکه بعد از خامشی چیزی نباشد از سخن خوشتر
خلق می بینند فیض از تنگدستان بیشترروشنایی میدهد شمع پریشان بیشتر
میشود زین بندگیها، شرمساری بیشترزان بتقصیرم بود، امیدواری بیشتر