دفتر شعر
۱۴۹ شعر در این دفتر
از بنگه اعتقاد نز راه حیلآنرا که موافق اوفتد گفت و عمل
یغما من و بخت و شادی وغم با همکریدم سفر به ملک هستی ز عدم
در وسمه کشی چو ابروی خنجر فامافزون گردد خیره کش و خون آشام
ایزد دهد ار دولت دارای ریموان گه بخلی فزون ز کاووس کیم
کج کج منگر در من شمشیر نیموحشت مکن از شکار من شیر نیم
سردار اسرار مسالک آن سه مقامکآن هر سه نشان بر بدل افتادش بنام
سردار ز روی ذوق نز سوق کلامدر مشرب من بهشت ره باده حرام
بیش از همه کس و از همه کس کم مائیمرانده و مانده دوده آدم مائیم
از پیر خرابات نبرم به ستمدر شیخ مناجات نبندم به کرم
شیخ خشک از صوفی تر نشناسموز بی بصری کور ز کر نشناسم
از آتش نی دوزخی افروختهاموز آن آتش بهشتها توختهام
در مشرب شور و تلخ پا بستش بیناز باده نای و نوش سرمستش بین
زین خر گله میش پوش افزون طلبانبز گیر وجوه وقف روزان و شبان
زان زلف و ذقن چیست فلک پیمودنبا ناله و از اشک زمین فرسودن
نه شکوه ز مستقبل و نز ماضی کنخود را به مکافات عمل راضی کن
دنیا نکند ریع به کسب من و توعقبی نشود بیع به حسب من و تو
زاهد به کتابی و کتاب من و توسنگ است و صراحی انتساب من و تو
مفتی ز در خم شکنی خمکده کاوچار اسبه چو دزد نقب زن بر زر ساو
بفزای به انسان ز بهائم کم شوهم بر پر از انسان به ملک همدم شو
تا کی گوئی قطره فروهل یم جوگشتم خفه زین پر نفسی ها کم گو
ای بخت دمی ز خواب نوشین برشوای می نفسی ز شیشه در ساغر شو
گیتی همه پیدا و نهان...بهدر بسته زمین و آسمان...به
زی آن ز نخم مراین دل نامه سیاهره کرد و نخست پی در افکند به چاه
زد بر دل من نرگس شیدای تو راهو افکند درآن چاه ذقن خوار و تباه