دفتر شعر
۸۸ شعر در این دفتر
نوبهار آمد که باغ و راغ را زیور کندزیوری از نو نماید زینتی دیگر کند
طوطی طبعم دگر آغاز شیوایی کندمدح موعود امم، با این خوش آوائی کند
وقت شد کاسکندر گل لشکر آرایی کندلشکر گل را خدیو باغ دارایی کند
ای دل گمشده باز آی که آمد به شهودآنچه مقصود تو از دایره هستی بود
رسید مژده که اینک صباح عید رسیدطرب گزین شده رند شقی و شیخ سعید
تویی ای عارضِ جانان، تویی ای طلعتِ دلبردلانگیز و فرحخیز و طرببیز و روانپرور
تعجب از آن روی چون مهر انورشگفتی از آن موی چون مشک اذفر
صباح عید بازآمد به فیروزی و فال و فرّفرح خیز و طرب بیز و الم ریز و روان پرور
زره رسید بصد گونه جاه و حشمت و فرّخدایگان امم، عارفت ستوده سیر
وزید بر تن خوابیدگان نسیم سحروز آن شمیم بیفتاد خوابشان از سر
صبح هنوز این عروس حجله خاورپرده نیفکنده بود از رخ انور
ز گاه خواب شب دوش تا به وقت سحرسروش غیبم داد این ندا به گوش اندر
دارم ز دست چرخ همی شام تا سحرجاری به گونه چشمه خونی ز چشم تر
ساقی هلال عید بر آمد ز کوهسارهی هی به مژدگانی آن جام می بیار
حیدر صفدر علی، شاهنشه ملک وقارنفس احمد، همسر زهرا و باب هفت و چار
خط نیست ز آیینه روی تو پدیداراز آه دل سوختگان یافته زنگار
برده ز جان ها قرار زلف دلاویز یارزلف دلاویز یار برده ز جان ها قرار
باز پیرانه سر از باد بهاریافت پیرایه عروس گلزار
کنون که عهد ربیع است و روزگار بهارمرا دلی است به رنج اندر از تغابن یار
داد دیگر بار زیور باغ را ابر بهارگشت چون خلد برین از سبزه صحن مرغزار
وقت آن شد که دگر در گلزارسیمگون خیمه زند ابر بهار
باز می بینم به عالم طرفه جشنی بی نظیرباز می بینم همی اسباب عشرت دلپذیر
ای کرده کاینات صفات تو را سپاسوی بر سپاس شخص تو تقدیس بی قیاس
دوشینه به ره دیدم خندان و غزلخوانشگیسوی عبیرآگین رخسار خوی افشانش