دفتر شعر
۲۹۹ شعر در این دفتر
کتاب الشوقیات
شمارهٔ ۲۶۵
خورشید قندزپوش او آشوب بلغار آمده
شمارهٔ ۲۶۶
بختیارانرا کمندت باختیار انداخته
شمارهٔ ۲۶۷
وز حبش بر خسرو خاور برات آوردهای
شمارهٔ ۲۶۸
پای بند چنین زلف دلگشایی بودهای
شمارهٔ ۲۶۹
در کشیده از شراب نیستی پیمانه ئی
شمارهٔ ۲۷۰
گوی را منکر نشاید گشت با چوگان بگوی
شمارهٔ ۲۷۱
با رخ آن جان جهان آرزوی جان چکنی
شمارهٔ ۲۷۲
وز جام باده کام دل بیقرار جوی
شمارهٔ ۲۷۳
مکن بر جان خویش آخر ز راه کین کمین سازی
شمارهٔ ۲۷۴
هزار آوا شود مرغ سحر خوان از خوش آوازی
شمارهٔ ۲۷۵
خورشید پیش آتش روی تو کرده خوی
شمارهٔ ۲۷۶
خون دل ما خوری و باک نداری
شمارهٔ ۲۷۷
به خوان ما خطی آوردی و خطا کردی
شمارهٔ ۲۷۸
چرا جفا کنی و عهد را وفا نکنی؟
شمارهٔ ۲۷۹
روشن بگو حکایت آن ماه خرگهی
شمارهٔ ۲۸۰
ور اهل دلی بر در دلدار فرود آی
شمارهٔ ۲۸۱
کین مردم دین شناسی و مسلمانی کنی
شمارهٔ ۲۸۲
وی چشمه ی کوثر ز لب لعل تو آبی
شمارهٔ ۲۸۳
مرا دریاب و آب چشم خون افشان که دُریابی
شمارهٔ ۲۸۴
می کند صید بلبل سحری
شمارهٔ ۲۸۵
غالیه بوئی مگر نسیم نگاری
شمارهٔ ۲۸۶
نیست در سایهاش آن یُمن، که در پَرِّ هُمای
شمارهٔ ۲۸۷
درد دلسوز مرا مایهٔ درمان بودی
شمارهٔ ۲۸۸
بگذر ز سرا گر سرو سامان طلب کنی