دفتر شعر
۲۹۹ شعر در این دفتر
کتاب الشوقیات
شمارهٔ ۲۴۱
مهر را گرچه محالست بگل بنهفتن
شمارهٔ ۲۴۲
گو بیا در عالم جان جان عالم را ببین
شمارهٔ ۲۴۳
ولی با او چه شاید کرد جز خون جگر خوردن
شمارهٔ ۲۴۴
هزار ناله ی شبگیر برکشید چو من
شمارهٔ ۲۴۵
برگ صبوح ساز و قدح پر شراب کن
شمارهٔ ۲۴۶
روی تو چراغ بت پرستان
شمارهٔ ۲۴۷
در دل آن مه خورشید لقا چیست بگو
شمارهٔ ۲۴۸
براستی که قدی زین صفت کراست بگو
شمارهٔ ۲۴۹
خیمهزن بر سر آن کوی که من دانم و تو
شمارهٔ ۲۵۰
حلقه ی سودای دل گیسوی تو
شمارهٔ ۲۵۱
وز صبا نکهت آن زلف سمن سا بشنو
شمارهٔ ۲۵۲
مطلع صبح صادقان طلعت دلگشای تو
شمارهٔ ۲۵۳
بتاب طره مهپوش سایه گستر تو
شمارهٔ ۲۵۴
هیچ نمی رود برون از دل من دهان تو
شمارهٔ ۲۵۵
تابنده رخ چو روز سپید از شب سیاه
شمارهٔ ۲۵۶
باز بلبل باغ را طاوس پیکر یافته
شمارهٔ ۲۵۷
ورت از دست برآید کرم از دست مده
شمارهٔ ۲۵۸
نرد درد عشق بر امید درمان باخته
شمارهٔ ۲۵۹
زلف کج طبعش کشد هر ساعتم در خرخشه
شمارهٔ ۲۶۰
وافکنده بر آب دسته دسته
شمارهٔ ۲۶۱
قرابه پر کن و در گردش آر آن شیشه
شمارهٔ ۲۶۲
خیمه سلطان گل بر دامن صحرا زده
شمارهٔ ۲۶۳
روی بنمود بامداد پگاه
شمارهٔ ۲۶۴
وانگه کمینه خادم او عنبر آمده