دفتر شعر
۷۱۱ شعر در این دفتر
هوا خوش است و حریفان باغ دوشادوشخوش است خوردن می با نوای نوشانوش
دلی در سینه دارم مست و مدهوشبه جز یاد تو از یادش فراموش
بر دوخته نرگس نظر از شرم نگاهشگل سایه نینداخته بر طرف کلاهش
ای مشرب خوشت به جهان یادگار عیشعهد تو روزنامچة روزگار عیش
به این شوخی که دارد پی بهار جلوه رنگینشمتانت کو که بیتابانه گردد گرد تمکینش
ای به درگاه تو واله هم عوام و هم خواصگشته با تشریف گرد بارگاهت عام و خاص
ای جهانی به عبودیّت خاصت مختصّپیش لطف تو مساوی چه اعمّ و چه اخصّ
منم به یاد تو آسوده از نعیم ریاضتهی ز هر هوس و فارغ از همه اغراض
ای در ایجاد سماوات وجود تو غرضجوهر ذات ترا جوهر افلاک عرض
گریه بیخون دلم رنگی ندارد در بساطبی من آه و ناله با هم کی نمایند اختلاط
سخن به وادی انصاف کرده راه غلطکه کرد نسبت روی ترا به ماه غلط
شد عمر صرف کار و نکردیم هیچ حظّخوش رفت روزگار و نکردیم هیچ حظّ
چون شوقم از اضطراب محظوظچون عشق ز پیچ و تاب محظوظ
امشب غریب نوسفری میکند وداعخو کردة به خاک دری میکند وداع
عالم رود ز طنطنة نور در سماعدست ار فشاند آن شجر طور در سماع
آب گردید استخوان در عشق جانانم چو شمعبس که میسوزد در آتش رشتة جانم چو شمع
نماند با مژة من غبار گریة شمعگره فکند سرشکم به کار گریة شمع
نیست غم گر بادة صافم نباشد در ایاغهمچو شمع از خون گرم شعله، تر دارم دماغ
با این همه گلها که عیانست درین باغمن بلبل آن گل که نهانست درین باغ
بهرزه سلسله بر هم نمیزند آن زلفبه جمع کردن دل میکند پریشان زلف
خورشید بر فروزد از آتش تب عشقمهتاب روی سازد در ظلمت شب عشق
گر هوس آلوده باشد دامان حسن است پاکزشت رو گر روی در آیینه بنماید چه باک
بدین نشاط که رفتیم ناتوان در خاکز داغ عشق تو کردیم گل فشان در خاک
از سر گذشتگان را تاج و کمر مبارکبر هر که سر ندارد این درد سر مبارک