دفتر شعر
۷۱۱ شعر در این دفتر
منم که مرغ دلم صید عشوه و نازستپریدن دل کبکم به بال شهبازست
گهی که دیده نه بر روی آن صنم بازستبه چشم من همه اوضاع دهر ناسازست
تا به روی تو در غمکدة من بازستبه تماشای تو تا دیدة روزن بازست
نی همین ناز تو تنها بهر قتل ما بس استیک نگه از گوشة چشم تو عالم را بس است
اختر بینور ما شمع مزار ما بس استتیرهبختیهای عالم یادگار ما بس است
صحرا خوش است و دشت خوش است و چمن خوش استهر جا که هست غیر دل تنگ من خوش است
خوی بر رخت که رشک گلستان آتش استهر قطره شبنم گل بستان آتش است
ناز آتش، غمزه آتش، خویِ سرکش آتش استپای تا سر آتش است آن مه ولی خوش آتش است
چارة ما بیدلان در دفع سودا آتش استآنچه آبی میزند بر آتش ما آتش است
تجرید و تجرّد ره کاشانه عشق استهر خانه که بر دوش کنی خانه عشق است
کمان آهِ که یارب کشیده تا گوش است؟که طرّة تو به آن پردلی زرهپوش است
ز رنگِ می به رخت تا نقاب در پیش استنگاه را سفر آفتاب در پیش است
چمن به خرّمی و گل به بار نزدیک استجنون تهیّه نکرد و بهار نزدیک است
کار دلم در شکنج زلف تو تنگ استهمچو مسلمان که در دیار فرنگ است
هر خس به باغ ما گل و هر زاغ بلبل استآشفتگی گلی است که مخصوص سنبل است
سراپا شعله گردیدست کاینم جامة آل استسپند جان ما را کرده در آتش که این خال است
من و تصوّر ترک غمت خیال محال استخلاصی از ستم عشق احتمال محال است
تو سروری سرفرازی بر تو ختم استتو جانی دلنوازی بر تو ختم است
چون نسیمم در ره عشق تو نقش پا گم استدر سر کوی تو همچون قطره در دریا گم است
مو به موئیم دل و بهر غم یار کم استهمه تن دیده شدیم و پی دیدار کم است
عکس رخ جانانه که در منزل چشم استشمعی است که افروخته در محفل چشم است
ز عکس زلف تو آیینه سنبلستانستبه وصف روی تو بلبل هزار دستانست
تا بوی زلف یار در آبادی منستهر لب که خندهای کند از شادی منست
عشق بازی جستجوی یار در دل کردنستعمر خود را صرف در تحصیل حاصل کردنست