دفتر شعر
۷۲۴ شعر در این دفتر
سبزی بهشت و نوبهار از تو برندآنجا که به خلد یادگار از تو برند
مردان خدا ز خاکدان دگرندمرغان هوا ز آشیان دگرند
یارم همه نیش بر سر نیش زندگویم که مزن ستیزه را بیش زند
آن کس که به کوه ظلم خرگاه زندخود را به دم آه سحرگاه زند
خوبان همه صید صبح خیزان باشنددر بند دعای اشک ریزان باشند
در مدرسه اسباب عمل میبخشنددر میکده لذت ازل میبخشند
عاشق همه دم فکر غم دوست کندمعشوق کرشمهای که نیکوست کند
نقاش اگر ز موی پرگار کندنقش دهن تنگ تو دشوار کند
با شیر و پلنگ هرکه آمیز کنداز تیر دعای فقر پرهیز کند
خواهی که خدا کار نکو با تو کندارواح ملایک همه رو با تو کند
زآن خوبتری که کس خیال تو کندیا همچو منی فکر وصال تو کند
عاشق که تواضع ننماید چه کند؟شبها که به کوی تو نیاید چه کند؟
دل گر ره عشق او نپوید چه کندجان دولت وصل او نجوید چه کند
نی دیده بود که جستجویش نکندنی کام و زبان که گفتگویش نکند
در چنگ غم تو دل سرودی نکندپیش تو فغان و ناله سودی نکند
ای باد! به خاک مصطفایت سوگندباران! به علی مرتضایت سوگند
درویشانند هر چه هست ایشاننددر صفهٔ یار در صف پیشانند
گر عدل کنی بَرِ جهانت خوانندور ظلم کنی سگ عوانت خوانند
گه زاهد تسبیح به دستم خوانندگه رند و خراباتی و مستم خوانند
شب خیز که عاشقان به شب راز کنندگرد در و بام دوست پرواز کنند
مردان رَهَش میل به هستی نکنندخودبینی و خویشتن پرستی نکنند
خلقان تو ای جلال گوناگونندگاهی چو الف راست گهی چون نونند
مردان تو دل به مهر گردون ننهندلب بر لب این کاسهٔ پر خون ننهند
دشمن چو به ما درنگرد بد بیندعیبی که بر ماست یکی صد بیند