دفتر شعر
۷۲۴ شعر در این دفتر
کامل ز یکی هنر ده و صد بیندناقص همه جا معایب خَود بیند
در عشق تو گاه بت پرستم گویندگه رند و خراباتی و مستم گویند
اول رخ خود به ما نبایست نمودتا آتش ما جای دگر گردد دود
اول که مرا عشق نگارم بربودهمسایهٔ من ز نالهٔ من نغنود
رفتم به کلیسیای ترسا و یهوددیدم همه با یاد تو در گفت و شنود
ز اول ره عشق تو مرا سهل نمودپنداشت رسد به منزل وصل تو زود
آن روز که بنده آوریدی به وجودمیدانستی که بنده چون خواهد بود
فردا که زوال شش جهت خواهد بودقدر تو به قدر معرفت خواهد بود
گر ملک تو شام و گر یمن خواهد بودوز سر حد چین تا به ختن خواهد بود
گویند به حشر گفتگو خواهد بودوان یار عزیز تندخو خواهد بود
عاشق که غمش بر همه کس ظاهر بودجمعیت او تفرقهٔ خاطر بود
آن کس که ز روی علم و دین اهل بُوَدداند که جواب شبهه بس سهل بود
زآن ناله که در بستر غم دوشم بودغمهای جهان جمله فراموشم بود
هرچند که جان عارف آگاه بُوَدکی در حرم قدس تواَش راه بود
دوشم به طرب بود نه دلتنگی بودسِیْرم همه در عالم یکرنگی بود
بخشای بر آنکه جز تو یارش نبودجز خوردن اندوه تو کارش نبُوَد
آن وقت که این انجم و افلاک نبودوین آب و هوا و آتش و خاک نبود
جایی که تو باشی اثر غم نبُوَدآنجا که نباشی دل خرم نبود
عاشق به یقین دان که مسلمان نبوددر مذهب عشق کفر و ایمان نبود
نه کس که ز جور دهر افسرده نبودنی گل که درین زمانه پژمرده نبود
چندانکه به کوی سلمه تارست و پودچندانکه درخت میوه دارست و مرود
هر کو ز در عمر درآید برودچیزیش بجز غم نگشاید برود
عاشق که غم جان خرابش نرودتا جان بود از جان تب و تابش نرود
در دل چو کجیست روی بر خاک چه سودچون زهر به دل رسید تریاک چه سود