دفتر شعر
۷۲۴ شعر در این دفتر
ای خواجه ز فکر گور غم میبایداندر دل و دیده سوز و نم میباید
چشمی به سحاب همنشین میبایدخاطر به نشاط خشمگین میباید
ای عشق به درد تو سری میبایدصید تو ز من قویتری میباید
آسان گل باغ مدعا نتوان چیدبی سرزنش خار جفا نتوان چید
جانم به لب از لعل خموش تو رسیداز لعل خموش باده نوش تو رسید
گلزار وفا ز خار من میرویداخلاص ز رهگذار من میروید
یا رب به دو نور دیدهٔ پیغمبریعنی به دو شمع دودمان حیدر
تا چند حدیث قامت و زلف نگارتا کی باشی تو طالب بوس و کنار
چشمم که نداشت تاب نظارهٔ یارشد اشک فشان به پیش آن سیم عذار
سر رشته دولت ای برادر به کف آروین عمر گرامی به خسارت مگذار
هر دُر که ز بحر اشکم افتد به کناردر رشتهٔ جان خود کشم گوهروار
یا رب بگشا گره ز کار من زاررحمی که ز عقل عاجزم در همه کار
بستان رخ تو گلستان آرد بارلعل تو حیات جاودان آرد بار
گفتم: چشمم، گفت: به راهش میدارگفتم: جگرم، گفت: پُر آهش میدار
یا رب در دل به غیر خود جا مگذاردر دیدهٔ من گرد تمنا مگذار
ناقوس نواز گر ز من دارد عارسجاده نشین اگر ز من کرده کنار
با یار موافق آشنایی خوشتروز همدم بیوفا جدایی خوشتر
یا رب به کرم بر من درویش نگردر من منگر در کرم خویش نگر
لذات جهان چشیده باشی همه عمربا یار خود آرمیده باشی همه عمر
امروز منم به زور بازو مغروریکتایی من بود به عالم مشهور
ای پشت تو گرم کرده سنجاب و سموریکسان به مذاق تو چه شیرین و چه شور
ای در طلب تو عالمی در شر و شورنزدیک تو درویش و توانگر همه عور
خورشید چو بر فلک زند رایت نوردر پرتو آن خیره شود دیده ز دور
گر دور فتادم از وصالت به ضروردارد دلم از یاد تو صد نوع حضور