دفتر شعر
۷۲۴ شعر در این دفتر
ما را شدهاست دین و آیین همه عشقبستر همه محنتست و بالین همه عشق
خلقان همه بر درگهت ای خالق پاکهستند پی قطرهٔ آبی غمناک
دامان غنای عشق پاک آمد پاکزآلودگی نیاز با مشتی خاک
گر فضل کنی ندارم از عالم باکور عدل کنی شوم به یک باره هلاک
یا مَنْ بِکَ حاجَتی وَ روحی بِیَدَیْکعَن غَیرِکَ اَعْرَضُت وَ اَقْبَلْتُ عَلَیْک
بر چهره ندارم ز مسلمانی رنگبر من دارد شرف سگِ اهلِ فرنگ
تا شیر بدم شکار من بود پلنگپیروز شدم به هرچه کردم آهنگ
در عشق تو ای نگار پر کینه و جنگگشتیم سرا پای جهان با دل تنگ
دستی که زدی به ناز در زلف تو چنگچشمی که ز دیدنت ز دل بردی زنگ
پرسید کسی منزل آن مهر گسلگفتم که: دل منست او را منزل
درماند کسی که بست در خوبان دلوز مهر بتان نگشت پیوند گسل
شیدای ترا روح مقدس منزلسودای ترا عقل مجرد محمل
ای عهد تو عهد دوستان سرِ پُلاز مهر تو کین خیزد و از قهر تو ذُل
در باغ کجا روم که نالد بلبلبی تو چه کنم جلوهٔ سرو و سنبل
هر نَعت که از قبیل خیرست و کمالباشد ز نُعوت ذات پاک متعال
ای چارده ساله مه که در حسن و جمالهمچون مه چارده رسیدی به کمال
میرست زدشت خاوران لالهٔ آلچون دانهٔ اشک عاشقان در مه و سال
یا رب به علی بن ابی طالب و آلآن شیر خدا و بر جهان جل جلال
گر با غم عشق سازگار آید دلبر مرکب آرزو سوار آید دل
هر جا که وجود کرده سیرست ای دلمیدان به یقین که محض خیرست ای دل
چندت گفتم که دیده بردوز ای دلدر راه بلا فتنه میندوز ای دل
در عشق چه به ز بردباری ای دلگویم به تو یک سخن ز یاری ای دل
با خود در وصل تو گشودن مشکلدل را به فراق آزمودن مشکل
با اهل زمانه آشنایی مشکلبا چرخ کهن ستیزه رایی مشکل