دفتر شعر
۷۲۴ شعر در این دفتر
ابریست که خونِ دیده بارد غم توزهریست که تریاق ندارد غم تو
از دیدهٔ سنگ خون چکاند غم توبیگانه و آشنا نداند غم تو
ای پیر و جوان دهر شاد از غم توفارغ دل هیچ کس مباد از غم تو
ای نالهٔ پیر قرطه پوش از غم تووی نعرهٔ رند میفروش از غم تو
ای آمده کار من به جان از غم توتنگ آمده بر دلم جهان از غم تو
ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تووی گریهٔ طفل بیگناه از غم تو
ای خالق ذوالجلال و ای رحمان توسامانده کار بیسر و سامان تو
ای کعبه پرست چیست کین من و توصاحب نظرند خرده بین من و تو
هرچند که یار سر گرانست به توغمگین نشوی که مهربانست به تو
ای در دل من اصل تمنا همه تووی در سر من مایهٔ سودا همه تو
ای در دل و جان صورت و معنی همه تومقصود همه ز دین و دنیی همه تو
شبهای دراز ای دریغا بی توتو خفته به ناز ای دریغا بی تو
درد دل من دواش میدانی توسوز دل من سزاش میدانی تو
ای شمع دلم قامت سنجیدهٔ تووصل تو حیات این ستمدیدهٔ تو
من میشنوم که مینبخشایی توهر جا که شکستهایست آنجایی تو
ما را نبود دلی که کار آید از اوجز ناله که هر دمی هزار آید از او
زلفش بکشی شب دراز آید ازوور بگذاری، چَنْگُلِ باز آید ازو
عشقست که شیر نر زبون آید ازواز هرچه گمان بری فزون آید ازو
ابر از دهقان که ژاله میروید ازودشت از مجنون که لاله میروید ازو
سودای سر بیسر و سامان یک سوبیمهری چرخ و دور گردان یک سو
ای دل چو فراق یار دیدی خون شووی دیده موافقت بکن جیحون شو
ای در صفت ذات تو حیران که و مهوز هر دو جهان خدمت درگاه تو به
اندر شش و چار غایب آید ناگاهدر هشت و دو اسب خویش دارد کوتاه
ای خاک نشین درگه قدر تو ماهدست هوس از دامن وصلت کوتاه