دفتر شعر
۱۲۰ شعر در این دفتر
ایا نایب شهریار جهانکه یزدانت از آفرین آفرید
صلاح مملکتی ای بزرگ آزادهز ری نخاست چو تو هیچ محتشم زاده
مها چو گاه سخا دست تو دلیر بودبه مدحت تو زبان زمانه چیر بود
ای خواجه ای که با تو کسی را قرین کنندکو را حکایت از بر چرخ برین کنند
ای از کف تو هر گُرُسْنه سیروای هر زبر از همت تو زیر
ای کیای خطیر ابراهیمچرخ با همت تو پست آید
ای خواجه ای که نیستت از خواجگان نظیربر کهتران عزیزی و بر مهتران خطیر
نوروز مبارک باد ای آیت فیروزیهر روز تو را فتحی بادا ز فلک روزی
ای بزرگ ملک و دین از حشمت درگاه تویافت استم نام و خواهم بعد از این نان یافتن
ای تو کیای ما و جهانی تو را رهیخار دو چشم دشمنی و ورد دست دوست
ای خواجه بوالمفاخر زرگر به وعده هاچشمم چو سیم کرد کف زرپرست تو
عجایب است قلم در بنان صدر اجلکه تیغ وار بود قاتل و سیاست کن
ای داده روی تو دل غمناک را طرباز عجب دور باش که باشد ز تو عجب
کمان شدم ز غم عشق آن کمان ابروکه هست زیر لب لعل فام او لؤلو
به صلح کوش و مکن با من ای نگارین جنگبه جنگ جستن من چند تیز داری چنگ
ای دست برده از همه خوبان به دلبریوز دست برد تو شده مردان ز دل بری
خریدم از در عشرت غلامکی چو نگارکه گاه بیع مرا دست و دل برفت از کار
ایا در حکم تو کرده جهانبانجهان چندان که هست آباد و ویران
ای دل تو را است عشرت و عیش همه جهاندیگر مگرد گرد در عشق هان و هان
شاید که دلم ققاع نگشایدزان بت که به جز صداع ننماید
ای پسر با ما بباید ساختناسب را بر ما نباید تاختن
ای جهان و جان بگردان روی و رایتا بماند در جهان جانی به جای
به بستان شو که شاخ از باد خلعتها همی پوشدتقاضا کن که هر گلبن همی با حور میکوشد
روزه چو بربست رخت؛ عید بیفکند باررسم رهی نقد کن؛ بوسه عیدی بیار