دفتر شعر
۱۲۲ شعر در این دفتر
سعیت نه بس اینکه قوت بر حلق رسدیا دخل تو افزاید و بر دلق رسد
چون بهر وجود موج زن ز اسما شدزان موج حباب آدمی پیدا شد
اسلام چو از نصب علی کامل شداکملت ز حق به مصطفی نازل شد
خفت به کسان مده کسان محترمنداز خرد و کلان پیر و جوان محترمند
شاهی که به اسرار جهان دانا بوداز رتبه به کل ما خلق مولا بود
ای داده مرا بقدرت خویش وجودننموده دمی قطع ز من رشتهٔ جود
ای آنکه تو را بر آستان خوانده شودهرکس که ز هر پناهگه رانده شود
گوئی که چسان جهان نوردیده شودرودیده بدست آر که آن دیده شود
حرفی که نه چون مویز هوش افزایدبادام صفت پرده بر آن میباید
صد شکر که از لطف خداوند مجیدبا سبزه و گل ز راه باز آمده عید
زان داده دو شانهات خدای اکبرتا بار پدر کشتی و بار مادر
یارب به رسالت رسولان کباریارب به مقام و رتبهٔ هشت و چهار
از روز ازل هماره تا یوم نشوراز آنچه که دور میزند چرخ یدور
چونراحت خویش خواهی از زحمت غیرهشدار که کافری تو در کعبه و دیر
روسوی حقیقت کن و بگذر ز مجازیعنی که مبر بسوی کس دست نیاز
جان عشق و محبت است جانرا بشناسحق بیخودی است این بیانرا بشناس
من دیده به احسان علی دارم و بسسر در خط فرمان علی دارم و بس
از دیدن آفتاب در خطهٔ طوسچندیست که گشتهاند مردم مأیوس
ای میر حجازی ای شه خطهٔ طوسای روی تو در سپهر دین شمس شموس
گر مهر علی بسینه داری خوشباشویرانه صفت دفینه داری خوشباش
چون گنج نهان کن غم پنهانی خویشمنما بکسی بی سروسامانی خویش
ای سر و قدت بدلربائی مخصوصپنداشتمت به آشنائی مخصوص
قومی به جهان ز حب دینی محظوظخلقی بخیال خلد و طوبی محظوظ
کردیم اگرچه عمر بیهوده تلفجز نامهٔ معصیت نداریم بکف