دفتر شعر
۱۲۲ شعر در این دفتر
اسلام که شد بر همه عالم شاملبیمهر علی نیز بد آن دین عاطل
ای کرده به درگه تو جبریل نزولوی بر همه ما خلق ز خالق تو رسول
ای داده مرا وجود از کتم عدمپرورده بصد هزارگون ناز و نعم
فخر عجم این بس که به نوروز عجمشد بعثت عقل کل رسول اکرم
امروز به فرمان خدای علامبنشست علی به مسند خیرانام
ای ساقی ماه وش در این ماه صیامده باده که روزه بهر من گشت حرام
نینیک و نه بد نه عالی و نی پستمدر حیرتم از جهان چه طرفی بستم
ای وای بمن که هرچه عصیان کردمدر توبه گناه بدتر از آن کردم
یا شاه نجف مخواه مضطر گردممحروم ز فیض عام این در گردم
ایدوست ز لطف خویش کن خرسندمکز غیر تو دیده بسته دل برکندم
خلقی به صد احترام میخوانندمز اخلاق رذیله پاک میدانندم
هرچند طریق تجربت پیمودمدر نیک و بد خلق نظر بنمودم
یا پیر مکن ز درگه خود دورممیدار به لطف دائمت مسرورم
گر غرق گناه است ز سر تا قدممبا چون تو کریمی از گنه نیست غمم
هرچند من از سم گنه مسموممبر درگه دوست ز آبرو محرومم
رفتم بدر خدای خود توبه کنموز هر گنه و خطای خود توبه کنم
عمرم همه صرف شد بغفلت چه کنمشد حاصل عمرم گل حسرت چه کنم
ای آنکه منت کمنیهٔ درگاهموی آنکه به حق شدی دلیل راهم
یاد تو دمی به ملکت جم ندهمنی ملکت جم به ملک عالم ندهم
ای خسرو طوس ایامام مسمومای همچو قضا قدر بحکمت محکوم
خواهی که ز توحید نمانی محروممیکوش به درک فیض و تحصیل علوم
یکچند به دنیای دنی دل بستیمیکچند بهام ید جنان جان خستیم
شاها به توما دیده احسان داریممهر تو سرشته در دل و جان داریم
عمریست که دم بدم علی میگویمدرحال نشاط و غم علی میگویم