دفتر شعر
۳۴۰ شعر در این دفتر
عمری بگذشت از آنکه در خواب، شبیاز بادهٔ جامِ وصلِ حورینسبی
گرد دل من ز غم حصاری کردیچشم ترم ابر شعله باری کردی
هستی بتو قائم است و موجود توئیدر کعبه و در بتکده معبود توئی
یک دم ز دل فکار بیرون نرویزین سینه شعلهزار بیرون نروی