دفتر شعر
۳۴۰ شعر در این دفتر
ای خاطر تو کتاب دین رافهرستاندر غم هجر چشم جانم بگرست
از دست تو در ساغر جانم خونهاستوز عشق تو دل چو پرده قانونهاست
اشراق متاع غم رهین دل تستالماس بلا کشت زمین دل تست
این منطقه فلک مدار غم تستوین رشته چرخ پود و تار غم تست
ای آنکه ترا حریم گردون حرم استگر خون خوری از ساغر گردون چه غم است
اشراق همه جهان پر افسانه ماستاز ساغر عشق عقل دیوانه ماست
این دیده که عامل خراج غم تستخون از دل من ستد که باج غم تست
از خاک من الماس جفا خواهد رستوین شعله ز قبرم چو گیا خواهد رست
ای دوست بیا که بی تو بودن عار استجان بی تو ز من چو سایه دیوار است
با آنکه همیشه یار در کینه ماستز آن روی نتابیم که آئینه ماست
باد سحر از آه دم سرد من استمصر غم عشق جان پر درد من است
بتخانه نمک زان لب چون نوش گرفتبت کام از آن سرو قباپوش گرفت
بوقلمونی و بایزیدی کفر استوین دلسیهی و مو سفیدی کفر است
برسید کاینات بی حد صلواتبر زوج بتول و نفس احمد صلوات
برهان محبت نفس سرد من استعنوان نیاز چهره زرد من است
بی تو دو جهان بر دل من زندان استبی تو مژه در دیده من پیکان است
تابان قدح از رخ دلارام من استیا باده آفتاب در جام من است
جانم در سینه بر رخ غم بسته ستدر زاویه تن چو بلا بنشسته ست
جز غم که ندیم دل سودائی ماستکس نیست که او مونس تنهائی ماست
جز صانع بی همال قیومی نیستمصموع بجز هالک معدومی نیست
چندان فلک آن سنگ که آتش نگداختبر من بفلاخن حوادث انداخت
چشم فلک از دیدن دردم خیره ستروزم چو شب فراق یاران تیره ست
چرخی تو و نیکوئی یکی اختر تستمهری تو و آفتاب نیلوفر تست
چوگان غمم من و بلاگوی من استخجلت زده آتش از تف روی من است