دفتر شعر
۱۲۸ شعر در این دفتر
ای هستیت از تمیز خلقان همه پاکذات تو منزه از عقول و ادراک
ای آنکه منزهی تو از شبه و شریکمملوک تو باشد آنچه هست از بد و نیک
ای آنکه توئی بذات خود عین کمالبر خلق رسد زخوان جود تو نوال
گر طالب ره شدی ز مردان سبلجو راهروی گذشته از جزو ز کل
ای آنکه بذات تست ذات تو دلیلبر معرفتت عقول وافهام علیل
یارب بتو عرض ناتوانی چکنماظهار حوائج نهانی چکنم
یارب ز گناه خویش شرمنده منمبر هر چه عقوبت است زیبنده منم
ای شیر خدا ولی حق مالک دیننور دل عارفان مه ملک یقین
یارب تو ببخشای بناداری منبر بیکسی و فقیری و خواری من
ای شیر خدا ولی حق مالک دینای لنگر آسمان و مسمار زمین
یارب تو مرا بیار من مقرون کنحال و دل او بمهر من مفتون کن
ای آنکه تو خالقی و ما بنده توبر بنده عطا بود برازنده تو
با نیک و بد زمانه نزدیک مشونیکی کن و در پی بد و نیک مشو
دام است جهان صفی پیدانه مروقانع بنشین و خانه بر خانه مرو
عالم بمثال چون سرابست همهیا همچو کفی بهروی آبست همه
ای آنکه تو واقفی ز احوال صفیتبدیل نما بخیر اعمال صفی
گر بگذری ای صفی ز هر دلخواهیبر دوست رسی روی تو از هر راهی
گر جز بخدای حاجت خویش بریمیدار یقین که پرده خویش دری
حاجت بخدا اگر بری خوانده شویور بر در خلق رو کنی رانده شوی
ای آنکه بروز محنتم یار توئیبراین همه عیب و نقص ستار توئی
ای شیر خدا که سِرِّ ایجاد توئیدر کارگه وجود استاد توئی
ای آنکه عیان کننده روز و شبیغرق است بنعمت تو هر حلق و لبی
ای آنکه نظر بجرم آدم نکنیجز جود و کرم بخلق عالم نکنی
حاشا که شراب پخته را خام خوریبربام خوری به پیش انعام خوری