دفتر شعر
۵۲۲ شعر در این دفتر
دگر از اولیا عبدالمعید استکه هر دوم بر حقش عودی جدیداست
بعبدالمحیی ار داری تولیکند با اسم محیی حق تجلی
بود عبدالممیت آن کز ولایشبمیراند حق از نفس و هوایش
شناسی گر که عبدالحی کدامستحیات سر مدت از حق مقام است
کسی او عبد قیوم است مطلقکه بیند قائم این اشیاءست بر حق
ز عبدالواجد ار پرسی وجودشبود بس خاص از سلطان جودش
تو عبدالماجد آنرادان بانصافکه از حقش شرف باشد در اوصاف
ز عبدالواحد از پرسی و حالشبود بر واحدیت اتصالش
بود عبدالاحد او صاحب العصرکه شد طبیت کبری باو حصر
بود عبدالصمد بیاشتباهیخلایق را همه قصد و پناهی
ز عبدالقادر ار خواهی شد آگاهخود او شاهد بود بر قدرت الله
ز عبدالمقتدر گر باشدت یادبود مشهور او مبدای ایجاد
بود عبدالمقدم را مسلمتجلی حق از اسم مقدم
بود عبدالمؤخر آنکه تأخیرکند در هر چه طغیانست و تقصیر
تو عبدالاول آنرا دان که رؤیتدر اشیاء کرد وجه اولیت
ز عبدالاخرت گر هست نیتحق او بیند بوجه آخریت
بعبدالظاهر از حق گشت ظاهرظهور حق که بیند در مظاهر
ز عبدالباطن ار جوئی نشانیبود دایم بتکمیل معانی
تو عبدالوالی آنرا دان که مطلقبود والی بکل ما سوی الحق
متعال است آن اسمی که هر جاترقی ز اوست از ادنی ببالا
تو عبدالبر کسی را دان که ذیخیربانواع مبراتست در سیر
کنم از عبد توابت هم آگاهرجوع اوست بر حق گاه و بیگاه
تو عبدالمنتقم بشنو کدام استبر اعداد او شدید الانتقام است
بود عبدالعفوت در جنایاتهمانا واسطه کل خطیئات