دفتر شعر
۵۲۲ شعر در این دفتر
بفهوانیت از کشف مثالثخطاب حق رسد در حسن حالت
دگر بشنو ز اول قابلیتکه آن اصل اصول آمد برتبت
دگر هم قابلیت در ظهور استکه آن اول محبت در حضور است
شنو از قاب قوسین این اشارتشد آن از قرب اسمائی عبارت
قیامالله اندر نزد آگاهکه سیار است و داند منزل و راه
قیام بالله آمد استقامتبقا بعد از فنا را در اقامت
شوداز قبض وقت مر دره تنگز وحشت پای رفتارش شود لنگ
قدم باشد از حق آنحکم سابقکه بر عبد از ازل بدخاص و لایق
قدم کان با اضافه صدق خاستبنیکی حکم سابق بر خواص است
دگر قرب از فنا باشد عبارتبعهد ماسبق دارد اشارت
دگر قشرت بظاهر رهنمون استکه علم باطن اندر وی مصونست
بود قطب آن محل نظره اللهکه عالم را بود در هر زمان شاه
دگر از قلب بشنو شرح و معنیکه بر فیض حیاتت اوست مبنی
قوامع ترک میل و آروزهاستکه طبع و نفس سرکش را تقاضاست
کتاب بس مبینت لوح محفوظبود کاشیاء در آن ضبط است و ملحوظ
بود کل اسم حق بر اعتباریکه هست آن واحدیت باقراری
کلمه هست بر چشم مشاهدکنایت در یقین از کل واحد
کلمه حضرت این خود بیخلاف استکه از قولش دو حرف نون و کافست
بود آن کنز مخفی ذات حضرتکه شد تعبیر از غیب هویت
کنود آن عبد نعمت ناشناس استکه اندر حق منعم ناسپاس است
کنون کون الفطور آمد به نیتکه للشمل است آن غیرمشتت
کنم از کوکب صبحت بیانیبود اول تجلی را نشانی
دهم بازت نشان از کیمیاییکنی از فقر تا رو برغنائی
مرا باز از سعادت کیمیائیستکه آن تهذیب نفس از هر هوائیست