دفتر شعر
۵۲۲ شعر در این دفتر
یکی هم کیمیا خاص عوام استوی استبدال گوهر بر رخام است
دگر دارند خاصان کیمیائیکه دنیا را کند زر بید وائی
بده از لائمه دل را تسلیکه آن نوریست فوری در تجلی
بود لب عقل صافی از کدورتمنور او بنور قدس حضرت
بود هم لب لبت در گواهیهمانا ماده نور الهی
ز لبس آن عنصریت در اساس استکه او روح حقیاق را الباس است
لسن واقع بوی گردد کماهیباذن واعی افصاح الهی
لسانالحق بود انسان فایقکه باشد مظهر او بر اسم ناطق
لطیفه چیست تدقیق اشارتکه در فهم است و ناید در عبارت
لطیف کو بانسانست معروفبنفس ناطقه گردید موصوف
دگر لوحت کتاب بس مبین استکه کشف از نفس کلی در یقین است
لوایح لایحه را لفظ جمع استکه در جمع مکاشف همچو شمع است
لوامع باشد آن انوار ساطعکه مر اهل بدایت راست لامع
کنم از لیلهالقدرت بیانیکه دور از وقت و قدر خود نمانی
زممسوک به و ماسک شنو بازز ممسوک لاجله باز جو راز
زماءالقدس بشنو کو بود علمز رجست نفس را طاهر کند علم
اضافه محض باشد مبدئیتاحد هم کاقدم است از واحدیت
دگر باشد مبادی النهایاتفروض کل اعمال و عبادات
ز مبنای تصوف جو حقیقترویمت گوید آن باشد سه خصلت
متحقق بحث است آن مشاهدکه بیند در تعیین وجه واحد
متحقق بحق و خلق آنستکه بر عین وی اینمعنی عیانست
بود مجذوب آنکو حق زعونشگزیند بهر خویش از هر دو کونش
نباشد گر در ادراکت موانعشنو شرح مجالی و مطالع
دگر اسماء فعلی راست مجلیمراتبهای کونی کوست اجلی