دفتر شعر
۵۲۲ شعر در این دفتر
بود آن مجمع البحرین مابیندو عالم را و هست آن قاب قوسین
حدیث از مجمعالاهوات گویمز حب یار بیهمتات گویم
هویت مجمعالاضداد باشدکه از کل قیود آزاد باشد
محبت کوست اصلی حب ذاتستبذات خویش مطلق از جهانست
بود محفوظ آنعبدی که شاهشبخود دارد ز لغزشها نگاهش
اگر داری تو سیری در ظواهرشنو محوی زمن زار باب ظاهر
شنو از محو ارباب سرائربعین محو دل را دار حاضر
دگر بشنو حدیث از مجمعالجمعپی محق حقیقیدار هم سمع
گرت محو عبودیت بود فهمبری از محوعین عبد هم سهم
بود محق آن فنای عبد در حقفنای هستیش در ذات مطلق
محاضر با اضافه تا محققحضور قلب درویش است با حق
محاذاتت حضور وجه یار استهمان وجهی که بروی انتظار است
محادث با اضافه تا خطاب استکه سوی عبد وارد ز آنجنابست
تو مخدع موضع قطب جهان دانز کل واصلین آنرا نهان دان
مددهای وجودی در نزولشبود محتاج ممکن بر وصولش
مراتب نزد صوفی غیر شش نیستجز این ترتیب بر دل منتقش نیست
دگر مرآت کون بیخلاف استکه وحدانی وجود است و مضافست
بود مرآت حضرت بالعلاینتعینها که شد منسوب باطن
دگر مرآت پاک حضرتینتکه امکان ووجوبست آن بعینت
مسامر با اضافه تاست صحبتکه حق در سر کند با اهل وحدت
مسالک از جوامع اثنیه چیستثنای ذات بالاسماءء ذاتیست
دگر از مستوی اسم اعظمشنو باشد خود این بیتالمحرم
دل اندر مستند المعرفه داربود آن واحدیت نزد اخیار
بود مستهلک آن فانی بالذاتکه باقی زو نماند رسم و عادات