دفتر شعر
۵۲۲ شعر در این دفتر
شنو از ذوق کان اصل شهود استز حق بر حق که ثابت در صعود است
بظاهر خلق و باطن هر که حق دیدذویالعقل است و سرما خلق دید
ذویالعین آنکه حق بیند بظاهربباطن وانگهی خلق و مظاهر
دگر صولی که داند سر کونیننماید شرح از ذوالعقل و العین
شنو از راعی ار داری کیاستبود آن کش بود علم سیاست
چه باشد ران، حجابی کوست حایلمیان ملک قدس و عالم دل
بود رب اسمی از اسماء حضرتکه از ذاتش باعیانست نسبت
بود حق ربالارباب مکرمبحیث اعتبار اسم اعظم
ز رتق آرم تو را شرحی بتمثالبود او ز اصل وحدانیت اجمال
بود رحمن ز اسماء الهیدر او جمعیت اسماء کما هی
رحیم اسمیست کز وی میشود خاصبقرب حق وجود اهل اخلاص
ز رحمت بشنو ار دانی معانیکه آن باشد: وجودی و امتنانی
ردا بر عبد خوش زیبنده باشدظهور وصف حق بر بنده باشد
اشارت رسم بر خلق و صفاتستکه از وی ما سوی الله منشئات است
رسومات علوم آمد مشاعردر انسان گر شعورت هست حاضر
رعونت چیست حظ از خویش بردنتوقف در حظوظ نفس کردن
رقیقه چیست نیکودان لطیفهکه فهم آن تو را باشد وظیفه
شنو از روح کآن ربانی آمدلطیفه جوهر انسانی آمد
بود زاجر همانا نور مقذوفکه اقتد در دلی با وعظ مالوف
زجاجه قلب صاحب سینه باشدکه وجه الله را آئینه باشد
مراد از نور اینجا صرف ذاتستباو قایم وجود ممکنات است
بد این از عالم اصغر علامتبود اکبر هم اینسان در اقامت
ز مرد داری از نور هدایتز نفس کلیت باشد کنایت
زمان مذکور شد در آن دایمبیانش نیست بر تکرار لازم