دفتر شعر
۱۲۰ شعر در این دفتر
گاهی که به طینت خود افتد نظرمگویم که من از هرچه به عالم بترم
سیاره عشق را منازل مائیمزاشکال جهان نقطه مشکل مائیم
عالمی در بادیه مهر تو سرگردان شدندتاکه یابد بر در کعبه قبولت بردبار
هر چند بر آتشم نشاند غم توغمناک شوم گرم نماند غم تو
بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنمچون نباشی در کنارم شادمانی چون کنم؟
با خود ز پی تو جنگ ها دارم منصد گونه ز عشق رنگها دارم من
گفتی مگذر بکوی ما در مخمورتا کشته نشی که خصم ماهست غیور
اندر همه عمر من شبی وقت صبوحآمد بر من خیال آن راحت روح
گر آب دهی نهال، خود کاشته ایور پست کنی بنا خود افراشته ای
زیان جان گر از دیدارت آیدزیان جان بجان باید خریدن
جز خداوند مفرمای که خوانند مراسزد این نام کسیرا که غلام تو بود